تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شرح الكنوز مىكن « 37 » به حضور درويشان نه به بارگاه مشايخ و علماء صورت كه ايشان نيز جنس صورتند . و صلى اللّه على محمد و آله و سلم « 38 » .

رسالة اخرى « 1 » رسالهء هفدهم

بدان كه عشق را نظرهاست و ميل آن نظر دائم الاوقات ملازم و جوياى صورت باصفاست و عشق در دل عاشق ميل دارد زيرا كه خوى شكستگى « 2 » دارد و دل عاشق ، چون بيمار كه شربت و دارو از بهر ايشان آفريده [ شده ] « 3 » و در معنى معشوق « 4 » هم عشق تجلى مىكند و جنس خود مىطلبد و عاشق در عالم كمست و صورت معشوق در پى شكستگان و طالبانست . گفتم نظرهاى گوناگون از حقيقت عشق لحظه‌به‌لحظه « 5 » از جانب معشوق ميل به عاشق مىكند [ و جنس خود مىطلبد ] « 6 » . و عاشق از آنش عاشق « 7 » مىگويند كه مكان عشقست ، يعنى عشق درو نزول مىكند . نظر در [ پى ] « 8 » نظر كه آمد ، تفرقه در ميان نظرهاى عشق و صورت معشوق افتاد . عاشق « 7 » درين حال سرگردان شد و اين دعا ورد خود ساخت : « يا مقلب القلوب و الابصار ثبّت قلبى » و « 9 » شرح اين مناجات در كتاب شرح الكنوز بازياب . و السلام « 10 » .

رسالة اخرى « 11 » رسالهء هيجدهم

در تأويل و بيان « 12 » « اكثر أهل الجنّة البله » ( 603 ) . اى عزيز . اهل عافيت بلهند كه « 13 » در عافيت دوست [ ديدار ] « 14 » نمىنمايد . اين آيت بسيار خوانده باشى :
« أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ »
( 604 ) . شخص تا هرچه آفريدهء حقّست با آن انس
هامش
( 37 ) در مج 1 : « كن » . ( 38 ) در مل : « صلى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلم » . در مج 2 : « و السلام » . ( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » . ( 2 ) در مج 1 : « اشكستگى » . ( 3 ) [ شده ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « شد » . ( 4 ) در اصل : « و معشوق » . ( 5 ) در مج 1 : « لحظه فلحظه » . ( 6 ) [ و جنس خود مىطلبد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 7 ) « عاشق » در مج 1 نيست . ( 8 ) [ پى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « نى » . ( 9 ) « و » در مج 1 نيست . ( 10 ) در مل : « و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله اجمعين » . در مج 2 : « و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم » . ( 11 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » . ( 12 ) در مل و مج 2 : « در بيان و تأويل » . ( 13 ) در اصل : « كه در عافيت بلهند » اضافه دارد . ( 14 ) [ ديدار ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « دار » .