و چهل و هفت و سه ( 609 ) .
اى عزيز ، زنهار كه به اين كتاب نيز غرّه مشو و طلب « 27 » درويشان كن ، كه حاصل از كتاب برنتوان داشت . كلام خدا گواه بزرگى مصطفى است ، و تصنيف محققان از بهر آنست كه مرد حق در عالم زود زود نمىتوان يافت . طالب مسكين كه راه به دوست نبرد و اگرچه ببيند ، نشناسد . چون مطالعهء كتاب كند ، گمانى ببرد ، باشد كه دوست عنايت كند و لقاى خود بنمايد . اين كه حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه « اللّهمّ ، أحينى مسكينا » ( 610 ) اين معنى دارد كه [ غالبان ] « 28 » طالبان را مىكشند ، و تا به غايت درد نرسند ، معشوق روى نمىنمايد . پس معلوم شد كه قرآن و معنى قرآن به جهت آنست كه تو راه به دوست برى . چون راه به دوست بردى ، بنشين و لال باش و هيچ مگو و ذكر و گفتن و سماع كردن بزرگان دلير گردانيدن مبتديانست . يك لحظه مستمع باش كه ابلهى دى ( 611 ) مىگفت كه حضرت امام الموحدين و جانبخش عالميان ، على مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، ذكر گفته « 29 » است و اصول ( 612 ) نموده است و چهار ضرب ( 613 ) نموده ( 614 ) .
اى اخى « 30 » ، اين [ سؤال ] « 31 » [ چند ] « 32 » جواب دارد . تو بىغرض شو و يك دو جواب بشنو ، باشد كه به دوست مشغول شوى نه به ذكر . و « 33 » تو بيشتر « 34 » به خود مشغولى و كافرى و « 33 » نمىدانى .
حضرت [ شاه ] « 35 » ( 615 ) ولايت [ را ] « 36 » ناگاه حالى غريب « 37 » درو نزول كرد . جان مباركش [ كه ] « 38 » عرش اللّه ( 616 ) است به جنبش درآمد . تن عزيزش به موافقت بجنبيد در آن حال .
اى اخى ، [ اگر ] « 39 » عالم و عالميان « 40 » به رقص آيند و تو بدان حال برسى بدانى ، و تا تو تقليد ورزى ، بدين حال نخواهى رسيد . و يك جواب ديگر آنكه مبتديان لذت از منتهيان نمىبرند .
آواز نى بشنوند يا اصول ذكر بشنوند بلكه پهلوى ( 617 ) بشنوند ، از خود به در روند چون فيض قلبى ندارند . بارى لحظهاى بدين حالشان دارند « 41 » ، چون طفلان كه در [ گهوارهشان ] « 42 » كنند و بجنبانند تا به خواب روند و زحمت مادر و پدر ندهند . و « 33 » اگر اين سرّ فاش كنم ، سنگسارم كنند . درين حال بود كه شيخ العاشقين و العارفين ، شيخ ابى محمد روزبهان ، فرمود كه « قل اللّه « 43 » ثمّ ذرهم فى خوضهم يلعبون » ( 618 ) . اگر كلّى احوال خواهى ، شرح الكنوز مطالعه كن ، كه مرا پرواى گفتوگو نيست . البته البته مطالعهء مثنوى مىكن تا وقوف شرح الكنوز برگيرى . صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و صحبه و سلم « 44 » .
هامش
( 27 ) در اصل : « به طلب » .
( 28 ) [ غالبان ] از مج 1 و مج 2 . در اصل ناخوانا . در مل : « غالبا » .
( 29 ) در مل : « كرده » .
( 30 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 31 ) [ سؤال ] از مل . در نسخههاى ديگر نيست .
( 32 ) [ چند ] از مج 1 ، و مج 2 . در مل نامشخص .
( 33 ) « و » در مج 1 نيست .
( 34 ) در مج 1 :
« بيشتر تو » .
( 35 ) [ شاه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 36 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 37 ) « غريب » در مج 1 نيست .
( 38 ) [ كه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 39 ) [ اگر ] از مج 1 و مج 2 .
( 40 ) در مل : « جميع عالميان » .
( 41 ) « دارند » در مج 1 نيست .
( 42 ) [ گهوارهشان ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « گهواروشان » .
( 43 ) در مج 1 : « اللهم » .
( 44 ) در مج 1 : « و صلى اللّه على محمد و آله و سلم » . در مج 2 و مل : « و السلام » .