تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
زمان چيزى كه مىبيند فهم آن مىكند . به جهت آن ، مثلى چند از حكايتهاى [ اهل ] « 15 » صورت مىگويم ، باشد كه [ روى ] « 16 » به عالم معنى آورى و عمر به هرزه نگذرانى . گفتم شنيده باشى و بيشتر اين قوم كه درين ملكند اين احوال دانسته‌اند كه چون از اولاد شاهرخ سركشى به بابر ( 597 ) رسيد ، چون طفلان كه از خانه بيرون روند به كشت‌زار « 17 » يا به باغى ، از هرات به در دويد و هيچ قرار نگرفت تا به شيراز . و چون نوبت به ابو الفتح ( 598 ) رسيد ، از تبريز بيرون فرمود ( 599 ) و به تأنى و آهسته روى به ملك عراق كرد و به هر موضع كه مىرسيد ، صابرانه تحمل مىكرد تا آن ملك [ را ] « 18 » مسخّر مىكرد . چنان كه ديده‌اند . و بابر در شيراز نشسته بود [ جبريانه ] « 19 » ( 600 ) و غافلانه . چون ابو الفتح پير بوداق خان ( 601 ) قوّت گرفت ، بابر بگريخت و به راه خراسان برفت و سلطان وقت به كسب و جهد كه توفيقش همراه بود ، به شيراز آمد و شيراز به دو « 20 » قرار گرفت . و بدان كه شيراز قبلهء ممالكست ، از بهر آنكه به حجاز نزديكست . اى اخى « 21 » ، در راه [ مرد ] « 22 » بايد كه « 23 » ننشيند تا به ملك استقامت رسد . بعد از آن ملكهاى ديگر برو گشاده شود بىزحمت « 24 » ، و الّا در همه حال مىبايد كه غافل نباشد « 25 » ، كه غفلت راهنماى مذلّتست . و چون به ملك صورت يا ملك معنى رسيد ، شخص بداند كه معنى « 26 »
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
در وجود انبياء و اولياء و سلاطين صورت هست دائم الاوقات . هرچه در بحر و بر هست « 27 » و دنيا و آخرت و كفر و اسلام و خير و شر و صفت ملائكه و انسان و جميع حيوانات ملازم اين گروهست « 28 » . و سالك و طالب كمال حقيقت كه خشنودى حق در آن باشد هر چه تعلق به فنا دارد در وجود [ او ] « 29 » و لحظه فلحظه « 30 » به التفات و تربيت استاد دانا تنزّل مىكند و هر چه تعلق [ به بقا ] « 31 » دارد حيات مىيابد . و در وجود انبياء و اولياء و جنس ايشان آنچه خلاف معنويست ( 602 ) هست و قدرت ندارد . [ و ] « 32 » در وجود سلاطين صورت ، خلاف اينست ، چرا كه آرزوى نفسانى همراه جاهست و نفس امّاره را درين منزل كه اسباب صورت هست ، اختيار [ نيست ] « 33 » . اگر ازين قوم كه جنس اوليااند يكى را مجال افتد « 34 » كه اهل دنيا را نصيحت كند « 35 » ، عاقبت ايشان نيز به خير كشد « 36 » . اگر خواهى كه تفصيل اين حكايت بدانى ، مطالعهء كنز الدقائق و
هامش
( 15 ) [ اهل ] از مل . در اصل ، مج 2 و مج 1 نيست . ( 16 ) [ روى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « روزى » . ( 17 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « بكشت بازار » . ( 18 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 19 ) [ جبريانه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 20 ) « و شيراز به دو » در مج 2 نيست . ( 21 ) در مج 2 : « اى عزيز » . ( 22 ) [ مرد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « مردى » . ( 23 ) « كه » در مج 1 نيست . ( 24 ) در اصل : « و بىزحمت » . ( 25 ) در مل : « مىبايد كه در همه حال غافل نباشد » . ( 26 ) « معنى » در مج 1 و مج 2 نيست . ( 27 ) در مل و مج 2 : « در بر و بحرست » . ( 28 ) در مج 1 : « گروه‌اند » . ( 29 ) [ او ] از مج 1 و مج 2 . در اصل ناخوانا . ( 30 ) در مل : « در وجود او هر چه تعلق به فنا دارد لحظه‌به‌لحظه » . ( 31 ) [ به بقا ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بقا » . ( 32 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 33 ) [ نيست ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « هست » . ( 34 ) در مل : « باشد » . ( 35 ) در مج 1 و مج 2 : « كنند » . ( 36 ) در مل : « كشد » .