جلال عشق به زبان حال مىفرمايد كه
« إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها »
( 585 ) . سلطان عشق درين حال مىبايد كه عدل [ ساعة ] « 12 » ( 586 ) بنياد كند و جسم عاشق [ معنىاى ] « 13 » كه در صورت « 14 » معشوق بيند ، هر دو نگاه دارد و جور بر صورت معشوق نكند ، تا وقتى كه صورت معشوق خوى عشق برگيرد و دانا شود « 15 » به سلطنت عشق در خود « 16 » تا [ نگاه ] « 17 » دارد در پردهء عصمت صورت خود را و نگاه دارد دل عاشق را . چون اين منازل بگذراند ، قطب عالم عشق و عاشق شود . و ملك خيالات و ضمائر طالبان و حقيقت عشق در همه ذرّات پيدا كردن و نگاه داشتن عدل كه كافران را نصيب دهد ، يعنى حظّ « 18 » نفس امّاره و امثال آن ، بعد از آن مطيعان را خشنود گرداند « 19 » در ملك عافيت و مخلصان را از هيبت نظر غيرت نگاه دارد و عارفان را نور چشم و نور قلب و پرصورت « 20 » و معنى ارزانى دارد [ كه ] « 21 » تا در « بلاد اللّه » پرواز توانند « 22 » كرد و [ عليم ] « 23 » و بصير توانند بود به جميع دقائق [ در ] « 24 » درون و بيرون . شخص تا بدين حال نرسد ، مىبايد كه زحمت خلق خدا ندهد و [ ارشادى ] « 25 » نكند و توبه ندهد « 26 » و اسم هدايت بر خود ننهد ، تا رسواى دو جهان نشود . و السلام « 27 » .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء چهاردهم
در بيان و تأويل
« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ »
( 587 ) . علماى صورت مىگويند كه خداى تعالى بر [ اهل ] « 2 » قريش ( 588 ) منّت [ نهاد ] « 3 » كه رسول خود در قبيلهء شما آفريدم ؛ و بعضى ديگر گفتهاند كه منّت بر اعراب نهاد ، و بعضى ديگر گفتهاند كه منّت بر اولاد آدم نهاد . [ و ] « 4 » دردمندان و سوختگان ميدان شوق و راهيافتگان حرم ذوق و سيارگان آسمان دل و غواصان درياى عشق و راضيان ملامت امانت دوست و شاكران [ خوان ] « 5 » « أبيت عند ربى يطعمنى « 6 » و
هامش
( 12 ) [ ساعة ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 13 ) [ معنىاى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « معنى » .
( 14 ) « صورت » در مج 1 نيست .
( 15 ) در مج 1 :
« گرفت و دانا شد » .
( 16 ) « در خود » در مج 1 نيست .
( 17 ) [ نگاه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 18 ) در مل : « حض » .
( 19 ) در مج 2 : « كند » .
( 20 ) در اصل : « بر » .
( 21 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 22 ) در مل : « تواند » .
( 23 ) [ عليم ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 24 ) [ در ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 25 ) تصحيح قياسى . در اصل : « از شادى » . در مل و مج 2 : « ارشاد » . در مج 1 نيست .
( 26 ) « و ارشادى . . . ندهد » در مج 1 نيست .
( 27 ) « و السلام » در مج 1 نيست .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ اهل ] از مل . در اصل ، مج 1 و مج 2 نيست .
( 3 ) [ نهاد ] از مل و مج 2 . در اصل و مج 1 : « مىنهاد » .
( 4 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 5 ) [ خوان ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « خوانى » .
( 6 ) در مج 1 : « ابيت يطعمنى ربى » .