بهشت مىرسد و اگر به عشق دل دوست « 9 » دارد و آن دوست را بىنظر شهوت و هواى نفس روى و دست و اعضاء ببوسد ، [ هيچ ] « 10 » خطر در آن نبيند . فيضى در سرّ معشوق هست كه تجلّى ذات الهى در آن سرّ مخفيست . اين عاشق بىتحمل از آن [ سرّ ] « 11 » محروم مىماند ، و هر كه به معنى « الصّوم لى و أنا أجزى به » ( 559 ) رسيده باشد ، اين معرفت بداند .
اى اخى « 12 » ، [ بدان كه ] « 13 » هرجا كه سالك ميل [ به حظ ] « 14 » خود كند ، اگرچه به شريعت و طريقت درست باشد ، چيزى از آن بهتر ازو فوت مىشود .
اى اخى ،
« وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى »
پشت و روى بسيار دارد . اگر كسى [ با قبيحى ] « 15 » ( 560 ) آشنائى كند و خلق نمايد ( 561 ) ، حق ، تعالى ، به عوض آن ارزانى دارد به دو ديدار خود .
« وَ عَسى
« 16 »
أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
درين حالست .
اى عزيز ، و الّا چون بكمال عشق رسد كه از همه خبيثات بگذرد و به ملك طيّبات رسد ، چون او نماند ، عشق قديم باشد و بس . همه لطافت طواف كوى آن بندهء راضى شده كنند ، فلك و ملك و ملك و ملكوت چاكر و فرمانبردار او باشند ، شخص تا اين منزلها نگذراند ، گو بادب ( 562 ) باش . آن روزى « 17 » كه به حضرت غلام « 18 » صاحب الزّمان ، مخزن الهى و بحر نامتناهى ، بيت الحرام « 19 » ( 563 ) ربّانى ، [ پير ] « 20 » مرتضى على اردستانى ( 564 ) ، عليه الرحمة « 21 » ، رسيدم ، ازو سؤال كردم از دوستى و دشمنى صحابه و رضوان و جنّت « 22 » ( 565 ) و [ امثال ] « 23 » اينها . حضرت پير فرمود « 24 » اگر از روى شرع مىپرسى ، جواب اين مسئله دادن كار ما نيست ، و اگر از روى فقر و روى « 25 » معنى « اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون » ( 566 ) مىپرسى ، اگر « 26 » امام الشهداء و فصوص ( 567 ) الفقراء و مخصوص الاولياء و نور حدقة الزّهراء و قرّة عين ( 568 ) المرتضى و انيس قلب المصطفى ، امير المؤمنين حسين ، الشهيد بكربلا ، صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين ، و يزيد ( 569 ) هر دو درآرند و درين مقام عداوت يزيد در تو پيدا شود ، نه عالم فقرست . و درين حال كه اين كتابت مىكنم ، لحظهبهلحظه « 27 » از حضرت ندا مىرسد كه انوار محبّت مىبايد كه در خاك پاك كربلا كه مقام حسينست نزول كند ، و به نوعى امر مىرسد كه اگر حسن ( 570 ) درآيد و دامن نيازمندى پيش آرد ، نصيبش ندهند . و « 28 » زنهار و هزار زنهار كه اين رمز به گوش جان بشنو ، و عجب نباشد كه تو اين
هامش
( 9 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « دوستى » .
( 10 ) [ هيچ ] از مج 1 . در ديگر نسخهها : « و هيچ » .
( 11 ) [ سرّ ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 12 ) « اى اخى » در مج 1 نيست .
( 13 ) [ بدانكه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 14 ) [ بحظ ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بحض » .
( 15 ) [ با قبيحى ] از مج 1 . در اصل و مل : « به قبيحى » . در مج 2 نامشخص .
( 16 ) « و عسى » در اصل و مل نيست .
( 17 ) در مج 1 و مج 2 : « آن روز » .
( 18 ) « غلام » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .
( 19 ) در مج 1 و مج 2 : « بيت الحرم » .
( 20 ) [ پير ] از مج 1 و مج 2 .
( 21 ) در مج 1 ، مج 2 و مل :
« عليه السلام » .
( 22 ) در مل نامشخص .
( 23 ) [ امثال ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « مثال » .
( 24 ) در مج 2 و مل : « حضرت پير جواب فرمود » .
( 25 ) « روى » در مج 1 و مج 2 نيست . در مل : « فقر و از » .
( 26 ) « اگر » در مج 1 نيست .
( 27 ) در مج 1 : « لحظه فلحظه » .
( 28 ) « و » در مج 1 نيست .