حال فهم نكنى « 29 » ، چرا كه حالست و حال ديگرى تو چون فهم كنى ؟
اى اخى « 30 » ، تو غبار جميع اشياء از دل بيرون كن تا اين رموز فهم كنى . يعنى در بدايت كار سالك حاليست و [ در ] « 31 » نهايت كار « 32 » حالى ديگر . اين عالم عشقست ، عقل درين منزل راه ندارد . و در باب « وحده لا شريك له » ( 571 ) سخنى چند بگويم ، و الّا حقيقت آن در شرح الكنوز توان يافت . اى اخى ، حق را شريك نيست و هر چه شركت پذيرد نه حق باشد .
اى عزيز ، زهرهء ( 572 ) گفتار ندارم كه سر اظهار ندارم . آن چالاك سوار [ ميدان ] « 33 » بلا كه شبها شبيخون بر زاويهء شبزندهداران كوى ملامت آورده و آن ذو القرنين صاحب قوّت كه [ بكرّات ] « 34 » ملك مشرق و مغرب درنورديده ، بلكه به حكم
« رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ »
، امداد لؤلؤ و مرجان كه در خاك تود ( 573 ) مخفى و ناچيز شده بود ، به نظر تجلّى كه به دو صفت مىتابد و در يك نظر حيات و ممات مىدهد كرده كه
« رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ »
و « 35 » در هر « 36 » سحر تجليات غير مكرّر در يك صورت نموده آوازهء
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
در صورت لطف فيض مىرساند « 37 » و اولاد و اتباع خيالات فنا در « سجين » ( 574 ) و « اسفل سافلين » ( 575 ) حبس مىكند و كس را ياراى گفتار نه .
اى عزيز ، جانم به هواى آن آفتاب عالمتاب چنان در تابست كه راه به وصل هجر نمىبرم .
از نزديكى آن لعبت چينى « 38 » ( 576 ) از خود چنان « 39 » دور افتادهام كه نزديكست كه ندانم كه من اويم يا او من [ است ] « 40 » . بيت :
چنان مست و زارم از آن ترك مست * كه اين نقش و صورت ندانم كه بست .
و السلام « 41 » .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء دوازدهم
در بيان آنكه در قيامت انبياء « نفسى نفسى » ( 577 ) گويند و حضرت سرور مهربانان ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، « امّتى امّتى » ( 578 ) گويد . سليمان عليه السلام « 2 »
هامش
( 29 ) در مج 1 : « تو فهم اين حال نكنى » .
( 30 ) در مج 2 : « اى عزيز » .
( 31 ) [ در ] از مج 1 و مج 2 .
( 32 ) « كار » در مج 1 نيست .
( 33 ) [ ميدان ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 34 ) [ بكرات ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « كرات » .
( 35 ) « و » در مج 1 نيست .
( 36 ) « هر » در مج 2 نيست .
( 37 ) در مج 1 : « مىرسانند » .
( 38 ) « چينى » در مج 1 نيست .
( 39 ) در مج 1 :
« چنان از خود » .
( 40 ) [ است ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 41 ) « و السلام » در مل نيست .
در مج 2 : « و صلى اللّه على خير خلق محمد و آله و سلم » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « عليه السلام » در مج 1 نيست .