[ در ] « 3 » پانصد سال بعد از بعضى انبياء به بهشت رود از بهر آنكه حظّ « 4 » دل مىيافت كه مرغ با او مىگفت و مىشنيد و ديو دربند مىكرد و باد در حكم او بود ( 579 ) . چونكه مشغول فيض الهى شد ، البتّه از حقيقت حق غايب باشد و انتظار از بهر غايبانست و حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، هرچند كه عنايت بيشتر مىديد ، به حق مشغول بود نه به عنايت حق . و بسيار فرقست در ميان لذّت از حق يافتن تا « 5 » از عنايت حق « 6 » ، كجا به كجا « 7 » ! و از بهر آن سليمان هدهد را غايب مىديد كه از حق غايب بود ، كه اگر از حق غايب نبودى ، هدهد را غايب نديدى ( 580 ) ، ناظر « 8 » به حاظر بودى « 9 » ، نه چون حضرت خواجهء ما ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، كه يمين و يسار و پيش و پس مىديد ، يعنى احوال ازل مىدانست و از ابد « 10 » خبردار بود . علماى صورت گويند كه پشت و پيش خود مىديد .
خهخه ( 581 ) ازين « 11 » عقل سرور بينايان [ كه ] « 12 » احوال انبياء و امّت ايشان مىدانست و از مستقبل واقف و عليم « 13 » بود .
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
( 582 ) ، تر و خشك در وجود مبارك اوست . از آن « امّتى امّتى » فرمايد در قيامت كه به هيچ « 14 » حال غايب نشد و انبياء « نفسى نفسى » گويند كه در خوف ( 583 ) و رجاء ( 584 ) [ مى ] « 15 » ايستادند . تو اگر عاشق شوى ، بدانى كه غايب حاضر چون باشد . و السلام « 16 » .
رسالة اخرى « 17 » رسالهء سيزدهم
بدان كه چون [ حضرت ] « 18 » حق ، جلّ جلاله « 19 » ، بىكسب ارزانى داشت بندهء خاص « 20 » را نور محبّت و بدان نور بينا شد ، ملك فنا و ملك بقاء [ را ] « 21 » از بركت نور محبّت بشناخت . پشت بر ملك فنا كرد و روى در اهل ملك بقاء آورد و « 22 » چون در نزد اهل ملك بقاء انس گرفت ، آن نور محبّت بتأنّى خوى عشق برداشت « 23 » [ و ] « 24 » در « 25 » مقام عشق از عالم فردانيّت به عالم كثرت نزول كرده است .
موحّد را [ دوست ] « 26 » مىدارد [ و ] « 27 » از كثرت مىگريزد [ و ] « 24 » درين منزل محبّت فنا شود ، به جهت آنكه
هامش
( 3 ) [ در ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 4 ) در مل : « حض » .
( 5 ) در مل : « يا » .
( 6 ) « حق » در مل نيست .
( 7 ) در مج 1 : « كجا تا به كجا » .
( 8 ) در مل : « ناضر » .
( 9 ) در مل و مج 2 : « بود » .
( 10 ) در مل : « از حال ابد » .
( 11 ) در مل : « از آن » .
( 12 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 13 ) « و عليم » در مج 1 نيست .
( 14 ) در مل نامشخص .
( 15 ) [ مى ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 : « ى » .
( 16 ) در مج 2 : « و صلى اللّه على محمد و آله و سلم » .
( 17 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 18 ) [ حضرت ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 19 ) در مج 1 : « جل و علا » .
( 20 ) در مج 1 : « حاض » . در مج 2 نيست .
( 21 ) [ را ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 22 ) « و » در مل نيست .
( 23 ) در مج 1 : « گرفت » .
( 24 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 25 ) در مج 1 و مج 2 : « درين » .
( 26 ) [ دوست ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل :
« دست » .
( 27 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .