ميل به طرف سلاطين هست ، به تمكين آن شمع سراپردهء محبّت و به خلق و خوى آن متحمل بار امانت عشق و به قامت آن سرو جويبار دل كه به استقامت به يك قدم استاده ، كه اگر يك ساعت بلكه يك چشم بهم زدن ، عالم و عالميان از نظر [ خيال ] « 81 » صاحب كمال كه عالم قائم [ به ايشان است ] « 82 » به در رود ، در حال همه ناچيز شود . و تو پندارى كه صاحب كمال كسى باشد « 83 » كه طرّهاى و سجّادهاى و تسبيحى و طبلى و علمى و كتابى چند و امثال اينها ملازم او [ باشند ] « 84 » .
مقصود ، اين معرفت خواهى كه حاصل كنى ، كنز الدقائق و شرح الكنوز مطالعه كن در صحبت درويشان ، كه اين اسرار درويشان بىمسكن و بىكار و بار دانند و احوال سليمان و سليمان صفتان و فرعون صفتان و موسى صفتان و مصطفى صفتان ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در كتاب شرح [ الكنوز ] « 85 » بطلب ، كه در نظم مقطعات مىتوان نهفت و در نثر آشكارا مىشود . [ و ] « 86 » اثبات استغفار و توبت كه در ابتداى [ اين ] « 87 » كتاب « 88 » گذشته شده است « 89 » ، حوالت آن هم به كتاب شرح الكنوز « 90 » ست . و السلام .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء يازدهم
اى عزيز « 2 » ، [ در ] « 3 » معنى
« وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى »
« فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى »
( 558 ) بشنو ، تا چون در ملك محبّت قدم نهى ، بدانى كه عمل اهل محبّت و اهل صورت را تفاوتهاست و لذّت ترك و تجريد درين رساله چيزى چند فهم كنى .
اى فرزند ، آنها كه اهل شرع « 4 » و اهل زهد صورت گفتهاند از بهر آن ذكر نمىكنم كه آنها مشهور شده است و [ به آن ] « 5 » افعال عمل كرده مىشود ، چرا كه [ آنچه ] « 6 » مقرر شده است حاجت نيست كه ذكر [ كرده ] « 7 » شود . ترك اهل محبّت آنست كه ترك لذّت نفس كند و ترك لذّت دل كند ، يعنى ترك خود بگويد و همگى از بهر دوست باشد تا دوست همه از آن او شود . مثلى چند بشنو . اگر كسى از غايت محبّت اهل خود يا فرزند « 8 » خود يا معشوقى كه از جانش دوستتر مىدارد ، از بهر هوس نفس ببوسد روى او را يا دربرگيرد او را ، مقرّرست كه به فسق كشد و اگر ترك كند ، به
هامش
( 81 ) [ خيال ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 82 ) [ به ايشان است ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « از ايشانست » .
( 83 ) در مج 2 : « كسى بود » .
( 84 ) [ باشند ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « باشد » .
( 85 ) [ الكنوز ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل نيست .
( 86 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 87 ) [ اين ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 88 ) در مج 1 و مج 2 :
« رساله » .
( 89 ) « است » در مج 1 نيست . « شده است » در مج 2 نيست .
( 90 ) در مج 2 : « كتاب شرحست » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « اى عزيز » در مج 1 نيست .
( 3 ) [ در ] از مج 1 .
( 4 ) در مج 1 : « آنها كه كه اهل شرع » .
( 5 ) [ و به آن ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « آن » . در مل : « و آن » .
( 6 ) [ آنچه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 7 ) [ كرده ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 8 ) « فرزند » در مج 2 نيست .