فرق بسيارست [ در ] « 64 » ميان گفت سليمان و [ قول ] « 65 » حضرت محمّد « 66 » مصطفى ، صلى اللّه عليه [ و آله ] « 67 » و سلم ، كه سليمان گفت مده و حضرت خواجه « 68 » فرمود كه « 69 » نباشد و موسى ، عليه السلام ، گفت كه « 69 » مىخواهم آنچه در فرعون هست و فرعون از آن بىخبرست .
اى اخى ، عجب حاليست كه فرعون توانائى دارد و فرعون از فرعون بىبهره و موسى ، عليه السلام ، بر آن حال مطلع و ناتوان و فرعون خواهان مقام موسى ، عليه السلام ، و حجاب فرعون فرعونست و فرعون از فرعون خلاص « 70 » مىجويد .
اى نور ديدهء من ، اگر تو اين سرّ معلوم كنى ، زود از هستى خود بگذرى و خود از خود برخوردار شوى و زيانكار ابد نگردى و شرمندهء دوست نشوى .
اى جان پدر ، چون راه به سرّ حقايق نمىبرى ، اين دعا ورد خود ساز و پيوسته مىخوان :
« اللّهمّ ، ارنا الحقّ حقّا و ارزقنا اتّباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه ( 551 ) . اللّهمّ ، انّك عفو تحبّ العفو ، فاعف عنّا ( 552 ) بحقّ محمد و آله الطيّبين الطّاهرين » ( 553 ) .
اى عزيز « 71 » ، حق و باطلى كه انبياء و اولياء دانند در كتاب « 72 » نمىگنجد . در كلام حق ، در سرّ مقطعات بطلب . در صحبت درويشان زنهار كه انكار درويشان مكن تا راه به مقطعات برى .
حاليا صورت احوال سليمان بر تو روشن گردانم . سليمان را عقلى ارزانى داشته بودند كه ملك و ملكيان ( 554 ) بدان عقل اتحاد داشتند و عشق ملك در اوّل حال در دل او « 73 » بود و مستقيم نبود دلش [ بدان ] « 74 » ملك فنا . در آن حال بود « 75 » كه گفت « لا ينبغى » ( 555 ) چون ديو تصرّف در سلطنت او بنمود « 76 » ، دلش بكلّى سرد شد از سلطنت ملك ، كه « الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر » ( 556 ) اگر روزى چند از بهر ضبط عالم انبياء و اقطاب « 77 » و سلطان عادل به دنيا مشغول شوند .
عجب نباشد كه دائم الاوقات ديو ملك درهم سرشتهاند . تا از جانب حق نظر درنيايد در سلاطين صورت و معنى اين دو قوم [ كه ] « 78 » از هم جدا نمىشوند . اگر نيك تأمل كنى ، بدانى كه فعل تو به سليمان مىماند يا فرعون « 79 » . و چشم به آخر كار مىبايد داشت كه در راه تلوين ( 557 ) بسيار باشد .
اى اخى « 80 » ، پرواى اين كلمات ندارم ، و الّا شفقت الهى تقاضا مىكند و هر لحظه اشارت مىنمايد كه « سبقت رحمتى غضبى » و ديگر مقام حضرت سيد الفقراء ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، از همه مقامات بلندترست . او شفقت دريغ نداشت و دريغ نمىدارد . پس واجبست كه التفات كنند به حال سلاطين روزگار . اگرچه بعضى پندارند كه حبّ جاهست كه
هامش
( 64 ) [ در ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 65 ) [ قول ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « امر » .
( 66 ) « محمد » در مج 2 نيست .
( 67 ) [ و آله ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 68 ) در مج 2 : « حضرت مصطفى » .
( 69 ) « كه » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 70 ) در مج 1 : « خلاصى » .
( 71 ) در مج 1 : « اى اخى » .
( 72 ) در مج 1 : « كتابت » .
( 73 ) در مج 1 : « اول در دل او » . در مج 2 : « اول حال در دل او » .
( 74 ) [ بدان ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل :
« از آن » .
( 75 ) « بود » در مج 1 نيست .
( 76 ) در مج 1 : « چون ديو در سلطنت او تصرف نمود » .
( 77 ) در مج 2 : « انبيا و اوليا و اقطاب » .
( 78 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 79 ) در مج 1 : « بفرعون مىماند يا بسليمان » .
( 80 ) در مج 1 : « اى عزيز » .