تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
زدند و آدم مدتى مديد حيران و محو شد و آن نور در [ عاقبت ] « 35 » ديد ، يعنى در خلد « 36 » نعيم ( 542 ) ديد . خبر از حرارت جحيم نداشت . جنس نار درو بود و بر وى « 37 » به صورت نور نمود . چون صورت او سر از امر بپيچيد « 38 » و ميل به شجره‌اى « 39 » كرد . اين نور حرارت پيدا كرد [ و ] « 40 » اثر محبّت در آن حال « 41 » در آدم پيدا شد ، و بندگان كه بنده‌وار در صف ابرار درآمده‌اند ، آن روز در حق ايشان اين آيت نازل شد كه
« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ »
( 543 ) . اى عزيز ، تحت شجره [ را ] « 42 » اگر شرح كنم ، [ عقلت ] « 43 » خيره [ بماند ] « 44 » ، يعنى صورت شجره درخت طوبيست و تو درخت طوبى پندارى چنان باشد كه شاخى كه در گل « 45 » نشانند . نه چنانست . اى نور ديدهء من ، بدان كه درخت طوبى قدّ دلرباى دوستست . هرگه كه تو عاشق شوى به ماه پاره‌اى و دلت راضى شود به بلاى بالاى ( 544 ) او ، بدانى كه مؤمنان چه لذّت « 46 » مىچشند از زلف پر پيچ « 47 » او و چه حيات مىيابند از خلق بىنهايت او . اى جان پدر ، اگر معنى « سبقت رحمتى غضبى » بر تو جلوه كند ، تو « 48 » هرگز روى از مرآة ( 545 ) نگردانى و لحظه‌اى از خود « 49 » غايب نشوى تا ببينى آنچه حق ، سبحانه و تعالى ، به تو ارزانى داشته . حاليا يك لحظه گوش دل پيش من آور « 50 » تا « 51 » در بيان سلطنت سليمان ( 546 ) ، عليه السلام « 52 » ، و سلطنت فرعون و خواهش رؤيت موسى ( 547 ) ، عليه السلام ، و در « 53 » استغناى حضرت سيد ولد « 54 » عالم « 55 » ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در لباس محبّت و شوق در عالم هستى حق اظهار جلال او در كسوت جمال او بر عالميان « 56 » روشن شود بىزحمت عقل . اى عزيز من « 57 » ، سليمان گفت كه ملكى [ كه ] « 58 » ديو تواند كه مشترك « 59 » باشد با من ، من آن ملك نمىخواهم ( 548 ) . بار خدايا ، بعد از من اين ملامت « 60 » بر هيچ كس حواله مفرما ، و تو پندارى كه سليمان حسد مىبرد . نه چنانست كه تو فهم كرده‌اى . و موسى گفت :
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
( 549 ) . يعنى بنما مرا آنچه در سرّ هستى تست . و حضرت نبوى « 61 » ، عليه الصلاة و السلام ، فرمود كه « لا نبىّ بعدى » ( 550 ) يعنى بعد از من نباشد آنچه بر من ارزانى شد « 62 » ديگرى را . و « 63 »
هامش
( 35 ) [ عاقبت ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « عافيت » . ( 36 ) در مج 1 و مج 2 : « بهشت » . ( 37 ) در مج 1 و مج 2 : « او » . ( 38 ) در مج 1 : « پيچيد » . ( 39 ) در مل : « بشجر » . در مج 1 و مج 2 : « بشجره » . ( 40 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 41 ) در مج 1 و مج 2 : « دم » . ( 42 ) [ را ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 43 ) [ عقلت ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « عقل » . ( 44 ) [ بماند ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « ماند » . ( 45 ) در مج 1 و مج 2 : « گلى » . ( 46 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « لذات » . ( 47 ) « پيچ » در مل نامشخص . ( 48 ) « تو » در مج 1 نيست . ( 49 ) در مج 1 و مج 2 : « خويش » . ( 50 ) در مج 1 : « پيش آر » . ( 51 ) « تا » در مج 1 نيست . ( 52 ) « عليه السلام » در مج 1 نيست . ( 53 ) « در » در مج 1 نيست . ( 54 ) « حضرت سيد ولد » در مل نيست . ( 55 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « عالميان » . ( 56 ) در مل : « عالميا » . ( 57 ) در مج 1 : « اى اخى » . ( 58 ) [ كه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 59 ) در مج 1 و مج 2 : « شريك » . ( 60 ) در مج 1 و مج 2 : « بلا » . ( 61 ) در مج 2 : « حضرت مصطفى » . ( 62 ) در مج 1 : « شده » . ( 63 ) « و » در مج 1 نيست .