اى اخى ، بسيار جان مىبايد كندن تا بدانى كه معجز مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 12 » چون باشد و معجز بو جهل چگونه بود . شمهاى ازين در كتاب كنز الدّقائق « 13 » و شرح الكنوز گفته شده است . اگر نيك تأمل كنى ، بيابى و ترا كار بسيارست ، پرواى آن ندارى كه اين سرّ معلوم كنى . حاليا معلوم تو مىكنم « 14 » سرّى چند از بدايت حال فقراء .
اى عزيز ، آن فقرى كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه فخر منست ( 537 ) آنست كه كتاب هيچ نبى را مطالعه نفرموده بود [ و ] « 10 » از عشق صرف نزول مىكرد آنچه صورتش پيش تو قرآنست و حديث . و هر تصنيف كه مصنّف از كتاب جمع مىكند نه از « 15 » آثار عشقست . از اسباب علم صورتست هر كتاب كه مىخوانى و مىگوئى و نامش مىدانى . قرآن كلام خداست و كتابهاى [ انبياى ] « 16 » سابق ، بعضى كه تحريف ( 538 ) نيافته باشد « 17 » ، مىتوان گفت « 18 » كه كلام حقست .
اى عزيز ، تو اين مرتبه وقتى بدانى كه عالم كه صفات مخلوقست « 19 » و عالميان كه صفات خالقند [ به چشم ] « 20 » تو چنان كه هست بنمايد . پس بدانى كه من چه مىگويم . و تا تو حق را نشناسى ، چون كلام حق و كلام مخلوق فرق كنى و [ چگونه ] « 21 » فرق ميان انبياء و كلام ايشان توانى كرد ؟ گفتم كه معجز ابو جهل هست و معجز مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 22 » هست . فرق كردن « 23 » اين كلمات به كتاب حاصل نتوان كرد . آنچه تصنيف مىكنند و خيال اهل تصنيف به امر و نهى هست ، آن مشتركست ميان مصطفى ، صلى اللّه عليه [ و آله ] « 24 » و سلم « 25 » ، و بو جهل « 26 » و آنچه مقطعاتست ( 539 ) بو جهل « 27 » و خلق عالم [ در آن دخلى ] « 28 » ندارند . آن سرّ حقست در كلام « 29 » مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، نه در كلام محمّد و تو اين « 30 » نيز بسيار فرياد كنى « 31 » تا معلوم تو شود .
اى اخى « 32 » ، به هر مدت در سرّ كلام نور حق بر بينايان مىتابد تا از آن مشاهده مىكنند .
اى عزيز ، تو به خوارى و حقارت در كتاب انبياء و اولياء ( 540 ) نگاه مكن تا انبياء و اولياء بر تو « 33 » ديدار نمايند و حقيقت حق در توبه تو نمايند ، چنان كه اين غمزه اول به جان « 34 » آدم ( 541 )
هامش
( 10 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 12 ) [ صلى اللّه عليه و آله و سلم ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 13 ) در مل : « كنز دقايق » .
( 14 ) در مج 1 و مج 2 : « مىگردانم » .
( 15 ) « از » در مج 1 نيست .
( 16 ) [ انبياى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « انبيا » .
( 17 ) در مل : « شد » .
( 18 ) در مج 2 : « بعضى مىتوان گفت » .
( 19 ) در مج 1 :
« مخلوقات است » .
( 20 ) [ به چشم ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بر چشم » .
( 21 ) [ چگونه ] از مج 1 و مج 2 .
( 22 ) [ صلى . . . سلم ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 23 ) در مج 1 : « فهم كردن » .
( 24 ) [ و آله ] از مج 2 و مل .
( 25 ) « صلى اللّه عليه و سلم » در مج 1 نيست .
( 26 ) در مج 1 ، مج 2 و مل :
« ابو جهل » .
( 27 ) در مج 1 : « ابو جهل » .
( 28 ) [ در آن دخلى ] از مج 1 . در اصل و مل : « بدان دخل » .
در مج 2 : « در آن دخل » .
( 29 ) « كلام » در مج 2 نيست .
( 30 ) در مج 1 و مج 2 : « تو درين » .
( 31 ) در مج 1 و مج 2 : « بكنى » . در مل نامشخص .
( 32 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 33 ) در مج 1 و مج 2 :
« ترا » .
( 34 ) در مج 2 : « چنان كه اول اين غمزه بجان » .