كه شما را به كار نيايد . يعنى معمّا و تفسير كه از بهر ديگرى خواهد بود و شما راه بدان نمىبريد ، بىحاصلست . يعنى هرچه اظهار دانائيست همه حجابست .
[ آن عزيزان ] « 22 » ، خاطر مبارك جمع دارند و الّا يك ساعت غافل نباشند و [ مىداند ] « 23 » كه غافل نيستند . البته البته هر روز چيزى از كتاب سابق مطالعه كنند و مكتوب جديد با خود دارند و تفحص و تجسس موشّح و معمّا كنند « 24 » تا غافل نباشند ، و هر روز احوال سلامتى باز نمايند و احوال كلّى اين معانى در كتاب شرح الكنوز طلب كنند ، كه در مكتوب مقصود كلّى حاصل « 25 » نتوان نمود .
و السلام « 26 »
رسالة اخرى « 1 » رسالهء دهم
معنى « يا مقلّب القلوب و الابصار ، ثبّت قلبى » ( 534 ) و معنى « سبقت رحمتى غضبى » ( 535 ) و در اثبات توبت و استغفار « 2 » [ و معنى آنكه ] « 3 » عشق صرف بهر دور كه رخ نمايد ، حجّت روشن بنمايد به امداد درد كه عشق بىدرد سود به امّت و مريد نمىرساند . مثلا مرغى كه يك پر دارد ، پرواز كردنش مشكل باشد . يك بال از سرّ عشق مىبايد و يك بال ديگر از سرّ معشوق كه سرّيست از پرتو عشق در معشوق كه از تقوى عاشق در خيال معشوق به درد مىشود ( 536 ) ، به تربيت پير كامل بعد از آن ، آن « 4 » درد و عشق بىملال دو بال بهم زنند از بهر رحمت كه بر عالميان رسانند و آن رحمت نصيب بيداران باشد . يعنى اهل ملامت كه در عشق و درد و بلا و مشقّت خلق و جفاى معشوق بر جان ايشان نزول كند و اين كس در راه چنين پرمشقّت ملال در خود نيابد ، بلكه ملك عافيت برو رخ نمايد و ملك عافيت « 5 » تو گوئى كه چون باشد ؟ ملك عافيت آن باشد كه راه معجزات و كرامات « 6 » برو آسان شود « 7 » و دل اين [ كس ] « 8 » ميل [ بدان ] « 9 » عالم نكند . جان حضرت سيّد ولد آدم و سالار دانايان عالم ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، كه صورت معجز ازو مىنمود [ و ] « 10 » قصد نمىكرد . اين معجز كه تو شنيدهاى از بو جهل « 11 » پيدا مىشد ، نه از حضرت خواجه .
هامش
( 22 ) [ آن عزيزان ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « اى عزيز » .
( 23 ) [ مىداند ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل . در اصل و مل : « مىدانم » .
( 24 ) در مج 1 : « معما و موشح كنند » .
( 25 ) « حاصل » در مج 2 و مل نيست .
( 26 ) « و السلام » در مج 1 نيست .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « معنى يا مقلب . . . استغفار » در مل نيست .
( 3 ) [ و معنى آنكه ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « بدانكه » . در مل : « در معنى آنكه » .
( 4 ) « آن » در مج 1 نيست .
( 5 ) « برو رخ . . . عافيت » در مج 1 نيست .
( 6 ) در مج 1 و مل : « معجز و كرامت » . در مج 2 : « معجز و كرامات » .
( 7 ) در مج 1 : « باشد » .
( 8 ) [ كس ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « قوم » .
( 9 ) [ بدان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « بر آن » .
( 10 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 11 ) در مج 1 : « ابو جهل » .