رسالة اخرى « 1 » رسالهء نهم
فرزندان كه از جان عزيزترند بتجديد سلام بخوانند . و « 2 » بعد از اثبات اشتياق ، معلوم نمايند كه شب جمعه در سحر كه آن عزيزان تشريف مىنمودند ( 525 ) ، چون آن وقت درآمد ، سيرت محبّت به صورت انسانى ميل كرد [ و ] « 3 » صورت غايب ديد . سرّى « 4 » كه در سيرست كه آن را عطا و كرم گويند ، در ظهور آمد . مكان قرار نديد كه دارالقرارش ( 526 ) گويند . غلبات شوق در جوش آمد . قاف ( 527 ) سيمرغ پناه ( 528 ) بجنبيد و از جنبش او شكافته شد پردهء بحرى كه حيات عالم و آدم ازوست « 5 » ، كه و
« مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
« 6 » ( 529 ) ، و ابرى از آن بحر برخاست . از [ خواستن ] « 7 » هواى ديدار دوست هوا گرفت ، آن هوا كه ناطق مىگرداند كام عاشقان را ، و بگريست از بهر آن كه مىخواست كه خاك را خندان گرداند « 8 » . حجابى « 9 » ديد كه در ميان آب و خاك بود . و « 10 » اگر شرح اين كلمات نويسم ، محالست كه گوش خلايق [ بدان ] « 11 » شنوا شود . از بهر شفقت آن نامه نوشتم در حال حاضر و غايب « 12 » و حق صحبت شناختن . و بعد از نماز جمعه ذكر محبّت آن عزيزان رسيد . خاطر بقدرى خشنود شد ، واجب ديدم كه اين كتاب « 13 » از عالم رجاء ( 530 ) بنويسم « 14 » تا آن عزيزان و هم در خود راه ندهند كه ناچار چون مهمّات ( 531 ) بهم متصلست ، معذور مىبايد داشتن .
خاطر جمع دارند و زود كار بگزارند « 15 » . اگر توانند ، عهد بجا آورند « 16 » و اگر « 17 » نتوانند ، غايب حاضر باشند . و در رسالهء اين فقير معمّا و موشّح ( 532 ) و تأويل پيدا كنند ، كه اگر نظر به صورت كتابت كنند ، مقصود آن مشكل حاصل شود و معمائى كه پيرزنان و طفلان بنشينند و گويند و گشايند ، درين كتاب نطلبند ، چرا كه معمّاى ايشان چون گشاده شود ، هيچ در ميان نباشد ، كه درد دوستى « 18 » در دل آن قوم نباشد . از بهر فضل و بزرگى خود معمّا مىگويند ، چون اطفال كه گويند كه « 19 » من بهتر مىدانم و او گويد كه من بهتر مىگشايم .
اى عزيز ، به نور ديدهء عاشقان و به خداوندى كه دعوى بندگى مىكند كه اگر تفسير قرآنست ، كه بهتر از تفسير قرآن در روى زمين هيچ كتاب نتوان گفت كه هست . چون اين تفسير شخص از بهر فضل خود مىنويسد ، محجوب و كافرست . و امام الموحدين ، على المرتضى ، عليه السلام ، مىفرمايد [ كه ] « 20 » « نپرستم خدائى را كه « 21 » نبينم » ( 533 ) . يعنى مشغول مشويد به چيزى
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل نامشخص .
( 2 ) « و » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 3 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 4 ) « سرى » در مج 1 نيست .
( 5 ) در مج 1 : « آدم و عالم از اوست » .
( 6 ) در تمام نسخهها :« مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ».
( 7 ) [ خواستن ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 8 ) در مج 1 : « كند » .
( 9 ) در مج 2 : « حجاب » .
( 10 ) « و » در مج 2 نيست .
( 11 ) [ بدان ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بدين » .
( 12 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « غايب و حاضر » .
( 13 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « كتابت » .
( 14 ) در مج 1 : « نويسم » .
( 15 ) در مج 1 : « بگذارند » .
( 16 ) در مج 2 و مل :
« آرند » .
( 17 ) « توانند عهد بجا آورند و اگر » در مج 1 نيست .
( 18 ) در اصل و مج 2 : « و دوستى » .
( 19 ) « كه » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 20 ) [ كه ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 21 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « كش » .