تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

رسالة اخرى « 1 » رسالهء هشتم

در بيان آن كه حاضر بودن به از غايب شدنست هرچند « 2 » كه محبّت باشد ، و در بيان رسالت كه از كتاب مطالعه كند « 3 » يا از زبان رسول شنود و تفاوت نصيحت ناصح كه از زبان گويد و « 4 » يا از دل او به زبان آيد . يعنى اگر دل و زبان با هم باشد ، چه نتيجه دهد و بر خلاف آن چون باشد ، و در حضور دانا نشستن و غافل بودن و بيدار بودن چه نتايج بخشد و حقيقت صحبت دانستن « 5 » و معلوم كردن كه بىرسول صورت محالست كه شخص واقف درون خود شود . مثلا ، اگر كسى هزار علت ( 517 ) در درون دارد [ و ] « 6 » خود را بدان [ علتها ] « 7 » نمىبرد [ و ] « 6 » طبيب به علم حكمت حقيقت آن حاصل كند [ و ] « 6 » بعد از آن شربت فرمايد تا درون بيمار صاف گرداند و حال آن كه شربت خبر از فايدهء خود ندارد و بيمار خبر از علّت خود ندارد و طبيب هم ادويه ( 518 ) مىشناسد و هم راه به مرض مىبرد . اگر خسته غايب باشد ، چنان نباشد كه حاضر ، اگرچه مطيع باشد ، [ كه ] « 8 » لحظه فلحظه ( 519 ) رنج غالب مىشود و هر حكم كه پيش ازين [ حكيم ] « 9 » كرد ، تا شربت به خسته ( 520 ) مىرسد ، آن علت دگرگون شده است ؛ پس آن شربت فايده‌اش نباشد . اى اخى ، اگر سر تندرستى دارى ، يك لحظه غايب مباش . حضرت بارى تعالى شراب را از آن حرام كرد كه شخص را غايب مىگرداند ، و ديگر آن كه بدىاى چند كه « 10 » در شخص مخفيست ، چون شراب بخورد ، آن بديها به حركت درآيد « 11 » ، همچون خون كردن و ربودن مال مردم و هرچه تعلق به فحش ( 521 ) دارد ، و تا شراب نمىخورد ، آنها درو مرده است . پس ام‌ّالخبائثش ( 522 ) ازين سبب « 12 » [ خوانده‌اند ] « 13 » ، و شراب محبّت بر خلاف اينست . هركه « 14 » شراب محبّت نوشد « 15 » ، ستر كند هرچه « 16 » بد باشد ، و پيدا شود درو آنچه « 17 » پسنديدهء حق باشد . و اين هر دو شراب موقوف به تصرّفست ( 523 ) و تا بدين حال نرسى ، چه دانى كه من چه مىگويم ؟ اى عزيز ، بدان كه غايب عاشق چنان نيست كه غافل حاضر ، كه غافل كه حاضرست ، بديها درو محبوسست ، و عاشق كه از صحبت دور افتاد مشغول خود شد و اهل به دو راه يافت و ميل بسوى عافيت كرد ، و رسول غيب كه تواش ملائكه گوئى تشنيع ( 524 ) به درگاه دوست آورد و غبار در راه عاشق افتاد و آن غبار به تأنى حجاب شد . اى عزيز ، كلّى اين رموز در كتاب شرح الكنوز بطلب . و السلام « 18 » .
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » . ( 2 ) در اصل : « و هرچند » . ( 3 ) در مج 1 و مج 2 : « رسالتى كه از كتابت مطالعه نمايد » . ( 4 ) « و » در مج 1 نيست . ( 5 ) در مج 1 : « داشتن » . ( 6 ) [ و ] از مج 1 . در نسخه‌هاى ديگر نيست . ( 7 ) [ علتها ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « علت » . ( 8 ) [ كه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 9 ) [ حكيم ] از مل و مج 2 . در اصل و مج 1 : « حكم » . ( 10 ) « كه » در مج 1 نيست . ( 11 ) در مج 1 و مج 2 : « درمىآيد » . ( 12 ) در مج 1 : « جهة » . ( 13 ) [ خوانده‌اند ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « فرموده‌اند » . ( 14 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « كه هر كه » . ( 15 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « بنوشد » . ( 16 ) در اصل : « بر هرچه » . ( 17 ) در مج 1 : « آنچه در او » . ( 18 ) « و السلام » در مج 2 نيست .