گواه عدل ( 472 ) پيدا كن اگر ميراث مىخواهى « 115 » ، * گواه جنس تو جرحند ( 473 ) و تو خامى و خودرائى « 116 »
نرفته در پى يارى ، نداده دل به دلدارى ، * نكرده خدمت پيرى در آن هنگامِ برنائى « 117 » .
بِكار اين دم كه در كارى ، مگو نتوان ، توان دارى ؛ * نمىدانى ، نمىدانى كه ذو القرنين ( 474 ) و دارائى ( 475 ) .
اگر داراب « 118 » ( 476 ) و خاقانى ( 477 ) ، و گر چوپان و دهقانى ، * فَرَس ( 478 ) آهسته ران ، اى جان ، كه تا از سر فرونائى « 119 » ( 479 ) .
مشو غِرّه كه زر دارم و يا اسم از پدر دارم ، * به علم وجود بتوان « 120 » شد درين ره ، نى به آبائى ( 480 ) .
از آن باب ار خبر دارى ، كدامت فعل از آن بابست ؟ ( 481 ) * روا باشد كه دنيا « 121 » را تو بر عقبى درافزائى ؟
ابا ( 482 ) ماشاه ( 483 ) مىگويد : لنا علم لنا علم ( 484 ) ؛ * ابا اهل جهان گفته كه يفنى ( 485 ) اى ( 486 ) كه يفنائى .
و ليكن علم قالى ( 487 ) نه ، چون آن شير نهالى ( 488 ) نه ، * وزان گفت زوالى ( 489 ) نه ، كه خود را از آن « 122 » بيارائى .
مگو پور فلان پيرم و يا نسل فلان ميرم ( 490 ) ؛ * درآ در حلقهء مردان ، بدرّان صف به تنهائى .
به حمام اندر آ ، اوّل بِشُو خود را ز نيك و بد ؛ * تو نيكى ، با بدان منشين ، مَرو با گنگ ( 491 ) هر [ جائى ] « 123 » .
چه باشد گنگ هرجائى ؟ بگو آن لعبتِ صد رو « 124 » * كه بِفريبد دل ناقص چو نَبوَد مرد [ يكرائى ] « 125 » .
اگر تو مرد [ يكرائى ] « 126 » ، چرا ، اى خواجه [ سلمانشاه ] « 127 » ( 492 ) ، * گهى چون جامِ پرزهرى ، گهى چون طاسِ [ حلوائى ] « 128 » ؟
هامش
( 115 ) در مج 1 : « اگر ميراث مىخواهى گواه عدل پيدا كن » .
( 116 ) در مل : « خود را » .
( 117 ) در مل : « برنا » .
( 118 ) در مج 1 : « دارا » .
( 119 ) در مل : « فرونا » .
( 120 ) در مج 1 : « نتوان » .
( 121 ) در مل : « دنيى » .
( 122 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « زو » .
( 123 ) [ جائى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 124 ) در مج 1 : « صد روى » .
( 125 ) [ يكرائى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل ناخوانا . در مل : « يكتايى » .
( 126 ) [ يكرائى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « يكتايى » .
( 127 ) [ سلمانشاه ] تصحيح قياسى . در مل : « سلمانشا » . در اصل و مج 1 : « فرمانشاه » . در مج 2 : « فرمانشا » .
( 128 ) [ حلوائى ] از مج 1 و مل . در اصل : « حلوا » .