قومى كه اندك راهى يافتند و به قول عوام مشغول شدند و اعمال ايشان چون سخاوت فرعون براى خلق باشد و خلايق برين قوم مطّلع شوند و آن قوم دوستى خلايق بر دوستى حق بگزينند . پس خداى تعالى « 67 » غيرت كند و آن خلايق را بگمارد برين قوم ، يعنى زادهء فرعون بر فرعونيان . و دخول كنند ( 455 ) اين مريدان ناقص هر ساعت بر « 68 » پيران نابالغ . زنهار تا بالغ نشوى ، كدخدائى مكن ، و [ تو تا ] « 69 » چون موئى « 70 » مانده باشى ، در نظر درويشان عمل تو و صلاحيّت تو [ به هيچ ] « 71 » قبول نيايد ، چنان كه بلبل بساتين عشق و وزير سلاطين اهل « 72 » توحيد ( 456 ) و مفرد اهل ترك و تجريد و راهنماى « 73 » خاكساران راه محبّت و مونس محزونان كوى درد و محنت و قلاووز « 74 » ( 457 ) بيابان فنا و غوّاص درياى بقاء و كاشف جميع الاسرار على الأخيار ، شيخ فريد الدين عطّار مىفرمايد ( 458 ) .
ابيات « 75 » :
جُنُب ( 459 ) را بر تن از خُشكست يك موى ، * هنوزش نانمازى ( 460 ) دان به صد روى .
چو موئى « 76 » تا به كوهى در حسابست ، * چه موئى و چه كوهى ، چون « 77 » حجابست ؟
تو تا يكبارگى جان درنبازى ، * جُنُب دانم ترا و نانمازى .
اى عزيز ، درين حال كه كتابت مىشود ، فصل نباشد ، كه فصل در كتابها مىنويسند كه سخن « 78 » آخر شده است ، و حال درويشان و سخن [ ايشان ] « 79 » آخر ندارد [ و ] « 80 » وصل در وصلست [ و ] « 80 » ديدار در ديدارست ، و حال آنكه اول و آخر اين يار و آن يار يك يارست ، و تو هزار هزار بار
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
خواندى و هرگز فهم احد نكردى . چون فهم اين سخن [ كنى ] « 81 » ، بارى از سر « 82 » عبارت و الفاظ و فصل و باب درين كتاب نگاه مكن كه اختلاف در اسمست . اگر كسى شخصى را دشمن دارد ، در دل « 83 » و به زبان آواز دهد او را كه مولانا ظهير الملة و الدين ( 461 ) ، عبد اللّه عبد اللّه گفته باشد و اگر بر خلاف اين « 84 » ، [ كسى ] « 85 » اين عبد اللّه را دوست دارد و بگويد عبد اللّه ، مقصود حاصل شود « 86 » . غرض [ مقصود آنست ] « 87 » . تو از سر اين صورت بگذر كه صورت فانيست .
[ پارسيان ] « 88 » ( 642 ) گندم را گندم گويند و اعراب حنطه گويند و بُرّ گويند و باشد بيش ازين « 89 » [ و ] « 90 » تو بهتر دانى كه كتاب بسيار خواندهاى و قصه خوانى بسيار كردهاى و تو اولاترى به قصّه
هامش
( 67 ) در مج 2 : « حق تعالى » .
( 68 ) در مج 1 و مج 2 : « با آن » .
( 69 ) [ تا تو ] از مج 1 . در مل : « تا تو » .
در اصل و مج 2 : « تا » .
( 70 ) در مل : « موى » .
( 71 ) [ به هيچ ] از مج 1 . در اصل و مل و مج 2 : « هيچ » .
( 72 ) « اهل » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 73 ) در مج 1 : « رهنماى » .
( 74 ) در مل : « قلاوز » .
( 75 ) در مج 1 : « بيت » . در مل : « مثنوى » . در مج 2 : « شعر » .
( 76 ) در مج 1 : « موسى » .
( 77 ) در مج 1 : « گر » .
( 78 ) « سخن » در مج 1 و مل نيست .
( 79 ) [ ايشان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل :
« درويشان » .
( 80 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 81 ) [ كنى ] از مج 1 . در اصل : « مكنى » . در مل و مج 2 :
« بكنى » .
( 82 ) در مج 1 و مج 2 : « از روى » .
( 83 ) در مج 1 : « در دل و زبان » .
( 84 ) « اين » در مج 1 نيست .
( 85 ) [ كسى ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « كس » . در مل نيست .
( 86 ) در مج 1 :
« آيد » .
( 87 ) [ مقصود آنست ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « مقصوداتست » .
( 88 ) [ پارسيان ] از مج 1 . در اصل : « فارسى » . در مل و مج 2 : « پارسى » .
( 89 ) در مج 1 و مج 2 : « و بيش ازين باشد » .
( 90 ) [ و ] از نسخههاى ديگر . در اصل نيست .