و آن عزيز جواب رسالهء ] « 42 » اين فقير نوشته كه قوله تعالى
« فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً »
( 445 ) نيكو مىفرمايد ، و الّا در آن فرعون خاصيتها بود « 43 » كه درين فرعونها نيست ، و او در [ حال خود ] « 44 » يكرنگ بود و تو روزى به هزار گونه خود را بدين خلق مىنمائى « 45 » و خود را به شكل درويشان برآوردهاى و خرقه و سجّاده و تسبيح و ذكر و اوراد لباس خود كردهاى كه مبادا كه « 46 » خاطر يك جاهل از تو برنجد و نفس تو ملول شود . درين حال ، فرعون بر چنين قوم هزار بار شرف دارد . و تو چه دانى كه بالغ نيستى و همراه دانائى يك قدم [ ننهادهاى ] « 47 » كه هزار خيال فانى [ پختهاى ] « 48 » ؟ مقصود آنكه خطاب
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
( 446 ) با مخصوصانست . تو چندان علم پيدا كن كه بدانى كه خاصّ كيست و عامّ كه ، و ترا عار آيد كه بالاى دراز داشته باشى و طرّه به گردن فروهشته و [ صوفىوار ] « 49 » مربّع ( 447 ) بر كلوخى ( 448 ) درآويختهاى كه به سخن خدا مشغول شوى و خواهى كه داخل
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي »
( 449 ) باشى ، به خواب بينى . جان بكن و از سر خود برخيز ( 450 ) در نظر [ دانايان ] « 50 » ، نه كه همچون [ حيوانان ] « 51 » كه پروار « 52 » كنند براى خود و هوس و آرزو « 53 » . تا جان ندهى ، در حضور اهل جان « 54 » اين بر تو ميسّر نشود . و « 55 » حضرت سرور انبياء و شهسوار ميدان اتقياء ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه « طلب العلم فريضة » ( 451 ) ، و اين علم در صحبت فقرا حاصل توان كرد [ و ] « 56 » تا از سر كبريائى و خودرائى [ خود ] « 57 » نميرى ، ترا [ چشمى ] « 58 » پيدا نشود كه درويشان را بشناسى . هرگاه كه درويشان ترا نگاه مىدارند و تو رأى خود كه دارى « 59 » ، زود باشد كه چون « 60 » فرعون آب نيل كه حيات انبياء و اولياء « 61 » و مؤمنانست در دهن تو خون گردد و ترا غرق گرداند ( 452 ) . بعد از آن ، ترا برانگيزانند چون فرعون به شكل أنثى ( 453 ) [ به صورتهاى ] « 62 » گوناگون چنان كه در اخبار « 63 » ذكر آن رفته است ( 454 ) . و طاعت و اقرار كه بىپير [ و بىمرشد ] « 64 » كرده باشى صفت ذكر داشته باشد ، به هر شكل كه برآورند ، آن « 65 » طاعت تو « 66 » بر تو مسلط گردانند ، و مثال اين بر تو روشن گردانم كه در دنيا هستند
هامش
( 42 ) [ دور پنهانست . . . رسالهء ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل پاك شده .
( 43 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « و الّا خاصيتها در آن فرعون بود » .
( 44 ) [ حال خود ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 45 ) در مج 1 : « به هزار رنگ بدين خلق مىنمائى » .
( 46 ) « كه » در مج 2 نيست .
( 47 ) [ ننهادهاى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « ننهادى » .
( 48 ) [ پختهاى ] از مج 1 .
در اصل : « نپختى » . در مل ناخوانا . در مج 2 : « نپختهاى » .
( 49 ) [ صوفىوار ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل :
« صوفى » .
( 50 ) [ دانايان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « دانا » .
( 51 ) [ حيوانان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « حيوان » .
( 52 ) در اصل ، مج 2 و مل : « در پروار » .
( 53 ) در مج 1 : « آرزوها » .
( 54 ) در مج 1 و مج 2 : « اهل دل » .
( 55 ) « و » در مل نيست .
( 56 ) [ و ] از مج 1 . در نسخ ديگر نيست .
( 57 ) [ خود ] از مج 1 و مج 2 .
( 58 ) [ چشمى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « چشم » .
( 59 ) در مج 2 : « كه . . . دارى » . در مل : « كه دارى دارى » .
( 60 ) در مج 1 و مج 2 : « همچون » .
( 61 ) در مج 1 : « اولياست » .
( 62 ) [ به صورتهاى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « بصورتها » . در مل : « به صورتهاء » .
( 63 ) در نسخههاى ديگر : « قرآن » .
( 64 ) [ و بىمرشد ] از مل . در اصل ناخوانا . در مج 1 و مج 2 :
« مرشد » .
( 65 ) « آن » در مج 1 نيست .
( 66 ) « تو » در مج 1 نيست .