پيدا نكردهاى . تا كتاب « 5 » درويشان و تصنيفات محققان در حضرت درويشان مطالعه نكنى ، البته سرّ قرآن درنيابى و درد طلب در تو پيدا نشود ، و اين امانت ميراثى كه از بهر تو در خاك مخفى « 6 » كردهاند ، بر تو كشف نشود و محجوب و محروم بازگردى . هنوز تا روزى چند از عمرت باقيست ، استغفار بكن و از سر دعوى و حسد و تكبر نفسانى بگذر و « 7 » مگو كه پدر من شيخ بزرگ « 8 » بود و مولاناى « 9 » اعظم اكمل ارشد بود ، كه اين هيچ « 10 » وصلهء « 11 » تو ننشيند ( 374 ) . خاك شو خاك تا جاى امانت گردى ، كه
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها »
« 12 » . تا خود را چون آسمان بينى از خيالات فاسد ، و تا نفس خود را چون [ زمين معمور بينى از هستى باطل ، و تا طبيعت خود را چون ] « 13 » كوه بينى از سختدلى و سركشى و گردنافرازى ، لذّت « 14 » اين امانت نيابى ، كه اين امانت در خاك توتياوار « 15 » ( 375 ) مخفى « 16 » كردهاند و نصيب بىسروپايانست و اين امانت در دست عاشقان بىپرواست و اين امانت ملازم بىنشانانست و تو غافلى و به دعوى باطل مغرور گشتهاى و از معنى بىخبر . تعجيل نيست ، زود باشد كه تحسّر خورى و فايده نباشد . چه سود ؟ [ سعى كن و ] « 17 » در حلقهء رندان دردآشام ( 376 ) نشين و اين ابيات « 18 » ورد خود كن « 19 » و با قلندران بىمكان همصحبت باش و نزديك اهل تقليد ( 377 ) آرام مگير تا باشد كه از آفتاب عشق لمعهاى در خرابهء دل تو تابش گيرد .
قصيده :
دُرد عشقش دَرد و درمان منست ، * سِرّ دردش نقد هَميان ( 378 ) منست .
[ آنكه ] « 20 » ارض و آسمانها برنتافت * عشق جانانست و در جان منست .
برّ و بحر و فرش و عرش از بار عشق « 21 » * شد گريزان ، ناگزير آنِ منست .
اين امانت در خراباتِ ( 379 ) فناست ، * وان خراباتى به مهمان منست .
اين امانت با بلا پيوستهاند ، * هر دو خود طوق گريبانِ منست .
درد او در كوى معموران ( 380 ) مجو « 22 » . * عشق جايش مُلك ويران منست .
[ شُكر كان طنّازِ تُركِ دلفريب * مست و خندان ميرِ ( 381 ) ايوان من است . ] « 23 »
زو نشان خواهى ، ز صورت درگذر ، * كين « 24 » نشان پنهان و اعيان ( 382 ) منست .
دوش نشنيدى چه گفت آن پير عشق ؟ * گفت دست دوست دستان منست .
هامش
( 5 ) در اصل و مل : « و تا كتاب » .
( 6 ) در مج 1 : « پنهان » .
( 7 ) « و » در مج 1 نيست .
( 8 ) در مج 2 : « بزرگوار » .
( 9 ) در مل : « مولا » .
( 10 ) در مل : « كه هيچ » .
( 11 ) در مج 1 : « وسيله » .
( 12 )« فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها »در اصل و مل نيست .
( 13 ) [ زمين . . . چون ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 14 ) در مل : « لذات » .
( 15 ) « توتياوار » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 16 ) در مج 1 : « پنهان » .
( 17 ) [ سعى كن و ] از مج 1 و مج 2 .
( 18 ) در مج 1 : « بيت » .
( 19 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « ساز » .
( 20 ) [ آنكه ] از مج 1 و مل . در اصل ناخوانا . در مج 2 : « آنچه » .
( 21 ) در مج 1 : « بحر و برّ و عرش و فرش از بار عشق » . در مل : « بر و بحر و عرش و فرش از بار عشق » .
( 22 ) در مج 1 : « معمورش چهكار ؟ » در مل و مج 2 : « معموران چه كار » .
( 23 ) [شُكر كان طنّاز تُرك دلفريب * مست و خندان مير ايوان من است ]از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 24 ) در مج 1 : « كاين » .