احاديث و صُحُف ( 363 ) گر درنَوردى « 766 » ، * نيابى « 767 » [ حظ ] « 768 » [ از ] « 769 » آن بىپير و رهبر .
مجرّد شو قلندروار و برخيز ، * چو مردان جان فِدا كن ، اى مُظفّر .
چو قيل و قال و مال و زَر نماند ، * برت روشن شود احوال يكسر .
شوى آنگه چو خاك اندر سَرِ ره « 770 » . * خُوشا آن كس كه دارد گنج در بر !
كه هر كو كرد خود با خاك يكسان ، * درخت طُوبى ( 364 ) از وى بر زند سر .
نكردم اين بيان از روى تقليد ؛ * حديثست اين روايت از پيمبر . ( 365 )
ولى در صفحهء رندان نوشتست ، * نه آن علمست كآموزد ستمگر .
بيا ، چون عاشقان بىجان و دل شو ، * و گر دربند جانى ، زود بگذر .
بيا ، در پاى طُوبى جامِ مى كَش ، * كه بانگت مىزند ساقىّ كوثر ( 366 ) .
كه ما مستيم و رند و لاابالى ؛ * مپُرس از ما بجز ساقى و ساغر .
مرا ساقىّ باقى بايد امروز ، * فراغت دارم از آغاز و آخر .
بيا ، ساقى ، بده جام پياپى ، * كه بىمى كى دهد اين باغ ما بر ؟
جمالى ، بىمى و معشوق منشين ، * دو عالم از مى و معشوق بر خَور .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء پنجم
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . »
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
( 367 ) .
اى عزيز ، اشارتى چند در آيت
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
گذشت كه همه در بيان اين امانتست و از آفتاب روشنتر . تو در عالم مجاز ( 368 ) و صورت مشغولى [ و ] « 2 » فهم حقيقت قرآن نمىكنى . چنان كه اهل زمين از آسمان اوّل ( 369 ) بىخبرند [ و ] « 2 » آسمانيان دنيا ( 370 ) از آسمان دوّم ( 371 ) بىخبرند و هر يك [ برين ] « 3 » قياس مىكن تا از عرش ( 372 ) و عرشيان ( 373 ) بگذرى ، و عجب درينست كه عرش و عرشيان در زمينند و به خاك يكسان شدهاند و تو قدم بر سر ايشان مىنهى و بر آسمان نگاه مىكنى . از بهر آنكه لباس درويشان دارى و معنى بيگانگان در تو موجودست « 4 » ، در سجودى و در عالم دد و دام سير مىكنى و در شهودى و محجوب خودى ، از بهر آنكه شناخت قرآن
هامش
( 766 ) در مج 2 : « احاديث و صور گر درنوردى » .
( 767 ) در مج 2 : « نبينى » .
( 768 ) [ حظ ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « حض » .
( 769 ) [ از ] از مج 1 .
( 770 ) در مج 2 : « اندر راه » .
( 1 ) [ رسالة اخرى ] از مج 1 . در اصل و مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 3 ) [ برين ] از مج 1 ، مل و مج 2 . در اصل : « بدين » .
( 4 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « موجود » .