تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
نصيحت شد مُبدّل با فَضيحت ، * مآلِ صورت اين باشد سراسر « 736 » .
مگر نشنيده‌اى اهل سبا را * به ناشُكرى سَقَر ( 319 ) شد هر مُشجّر ؟ ( 320 )
به نوعى ديگر ار خواهى بگويم ؛ * چو اهل جان سخن « 737 » در جان بپرور .
ارادت كرد حق روز نخستين ، * در آن روزى كه آدم شد مُصوّر .
نظر كرد از پى علم و كمالات ؛ * بدين‌سان گشت امر او مُقَرّر « 738 » .
كه باشد هر بهارى را خزانى ، * كه تا خُرّم شود هر سال كشور .
جلال آيد ، خورد نفع جمالات . * تو نيكو در كمال هر دو بنگر . ( 321 )
به هر دورى ، يتيمى ( 322 ) سر فرازد « 739 » ، * شود [ بر ] « 740 » جمله عالم شاه و سرور .
چو دورش بر سر آمد « 741 » ، باغ و مِلكش * بگيرد خار و خس زير و ابر سَر .
درونش كرم « 742 » و مار و موش گيرد ، * برونش خارها « 743 » با تيغ ده سر .
دگر چون باغبانِ نو درآيد ، * دگرگون مىكند آن مِلك بىبر .
نخستين آب خواهد مِلك باير ، * كه از تبديل باغت بَردهد بَر .
چو مرگ موش و مار از آب باشد ، * به چشم [ مور ] « 744 » طوفانست و صَرصَر ( 323 ) .
زمين تا آسمان طوفان بگيرد ، * چه ترسد نوح چون كشتيست ياور « 745 » ؟
تو گر از اهل جانى ، دل نگهدار ؛ * تو جان از بهر جانان دان چو پيكر « 746 » .
ز بهر آب‌وگِل دل را ميازار ، * مشو غرّه به مُلك و مال و زيور .
ز بهر آدمى ، اى آدمى ، زاد * جهانى در جهان پرگاو [ و ] « 747 » پرخر .
خزان در ، گر بريزد برگ از شاخ ، * چه نقصان از درخت ، اى خواجه ، بنگر .
خداى از بهر خاصان آفريدست * مى و ميخانه و رخسارِ « 748 » دلبر .
ز بهر اهل نفس و اهلِ انكار ، * جحيمى ( 324 ) ساخته پرمار و اژدر ( 325 ) .
بيا در بحرِ جان و گوهرش [ بين ] « 749 » ، * صدف بشكن اگر خواهى تو جوهر .
چه باشد بحر و جوهر « 750 » چِبوَد « 751 » ، اى دوست ؟ * محمّد بحر و جوهر « 750 » جانِ حيدر ( 326 ) .
محمّد آفتاب هر دو عالم * على چون ذات خورشيد ، اى غضنفر ( 327 ) .
مزن خود را درين بحر و ادب باش ( 328 ) ؛ * چه داند حال بحرى ساكنِ بر ؟
چو قوم سامرى حجت گرفتند ( 329 ) ، * همه كافر شدند آن قوم بىسر . ( 330 )
هامش
( 736 ) در مج 2 . « همه صورت چنين باشد در آخر » . ( 737 ) در مج 2 : « چو اهل دل سخن در جان بپرور » . ( 738 ) در مج 2 : « چنان تقدير فرمود آن مقدّر » . ( 739 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « سر برآرد » . ( 740 ) [ بر ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « مر » . ( 741 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « آيد » . ( 742 ) در مج 1 : « مور » . ( 743 ) در مج 2 : « اشك‌ها » . ( 744 ) [ مور ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « موش » . ( 745 ) در مج 2 : « چه باكش نوح چون كشتيست ياور » . ( 746 ) در مج 2 : « شكر » . ( 747 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 . ( 748 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « ديدار » . ( 749 ) [ بين ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « چين » . ( 750 ) در مج 2 : « گوهر » . ( 751 ) در مل : « چباشد » . در مج 2 : « چه باشد » .