تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
كه تورات و زبور ترك كنى و خود را ماهىوار در بحر قرآن اندازى تا از جهودان و ترسايان نباشى . قصيده :
بيا ، سائل ، كنار بحر بنگر * كه تا ريزم به پيشت دُرّ و گوهر .
عرب شو ، وانگهى اين بحر بشناس ، * كه زنگى نيست با رومى برابر .
و گر خواهى بدانى سِرّ اعراب ، * فسيروا فى بلاد ( 305 ) ، اللّه اكبر !
و گر تركى زبان خواهى ، چو من شو ، * به خوارى رو بخارا يا به خاور .
منم [ بُلسَن ] « 723 » كه ال اغلن كمن دُر « 724 » . ( 306 ) * به چشم من ببين آن تُرك كافر .
و گر هندوى آن تركم شدى تو ، * بگو : ماتى لتى تى تى بَلادُر ( 307 ) .
و گر دارى هواى سرو شيراز ، * مُصلّى رو ، بگو اللّه اكبر .
به ميدان اندر آ ، اى تُرك چالاك ، * به مُژگان صف‌شكن ( 308 ) شُو ، اى دلاور ،
كه يُوسُف [ رفته ] « 725 » از شرم تو در چاه ، * تو اندر تخت دل بنشين و بر خَور .
زِ عشقت آدمِ آواره « 726 » عُمرى * پيت مىتاخت پنهان همچو اختر .
بَراهيم از غمت شد در دل نار * كه تا گُل گشت از عشق تو آذر .
جهان پرآب شد از گريهء نوح * كه تا عمّان ( 309 ) شود پردُرّ و گوهر . ( 310 )
جواب « لا تذر » ( 311 ) اينست ، اى دل ، * ظهور آرم بَرت ده « 727 » نوع ديگر .
تو در طوفان دنيا مست و غافل ، * تو روح نوح بين ، وَز نوح بگذر .
عجب درمانده‌اى در نوح و طوفان ! * صفاهان ( 312 ) شد نمودارش از آن سَر .
كِه آب انداخت اندر شهر ، اى دوست ؟ * كِه آتش زد در آن مِحراب و منبر ؟
تو در قهر جهان‌شاهى ( 313 ) شب و روز ، * تو از شاه جهان‌بين ، اى برادر .
ببين كان « 728 » ضربتِ پنهانِ طاعون ( 314 ) * كه پيدا كرد در آن بُوم و كشور « 729 » .
[ ولى از روى ] « 730 » شرع و سِرّ تحقيق ، * همىزايد ز بطنِ نَفسِ كافَر .
چه شَفقَت بُرد نوح آن جاهلان را « 731 » ! * نه پُورش برد فرمان و نه مادر « 732 » .
چو از حد در « 733 » گذشت آيات و بُرهان ، * درآمد لعنتِ جبّار ( 315 ) اقهر .
عِراق ( 316 ) ار چه به طاعت ميفزودند ، * ولى سِرشان نبُد ( 317 ) [ همراه ] « 734 » با سَر « 735 » . ( 318 )
اهالى و مَوالى و مشايخ * همه مغرور و سركش چون سِكندر .
همه در حرص و آز و بُخل و شهوت ، * نبُد دلشان كم از سِندان و مرمر .
هامش
( 723 ) [ بلسن ] تصحيح قياسى . در اصل ، مل و مج 2 « بلمس » . در مج 1 : « بلمن » . ( 724 ) در مل : « منم بلمس كه اول اغلن كيمن در » . ( 725 ) [ رفته ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « رفت » . ( 726 ) در مج 1 : « بيچاره » . ( 727 ) در مج 2 : « صد » . ( 728 ) در مج 2 : « كين » ( 729 ) در مج 2 : « ز كه پيدا شد اين اسرار مظهر » . ( 730 ) [ ولى از روى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 731 ) در مج 2 : « چه شفقت برد نوح اندر حق قوم » . ( 732 ) در مج 2 : « نه پورش برد فرمان نه برادر » . ( 733 ) در مج 1 : « بر » . ( 734 ) [ همراه ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « هموار » . ( 735 ) در مج 2 : « ولى سرشان نبد يا سر مناظر » .