تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ديگر [ ديدند ] « 679 » . اى اخى « 680 » ، اگر در خود تبديل يا بى ، بدانى كه اين فقير چه مىگويد . تو از خود عزلت گير تا به خود رسى و خود را دريابى . مغربين [ كه توئى ] « 681 » تست و هستى [ كه در ] « 682 » تو پيداست به چشم اهل دل كه « 683 » تو آن را نمىبينى ، كه آن هستى [ مخفى و ] « 684 » موقوفست « 685 » [ و ] « 676 » تا تو « 686 » قادر شوى بر خلق خدا از هر رو « 687 » كه باشد ، كه اگر شرح آن كنم ، صلحاء و علماء و مشايخ و جملهء اهل عالم [ با اين ] « 688 » فقير [ دشمنى ] « 689 » آغاز كنند ، چنان كه پيش ازين شد ( 295 ) . اگر خواهى كه معلوم كنى ، كتاب كنز الدقائق و شرح آن « 690 » مطالعه كن تا بدانى كه مشرقين و مغربين از عشق سركش پيدا مىشود ، و الّا تو به هستى خود چنان « 691 » مشغولى كه طفلان شير آز ( 296 ) و از شيراز بجز آز شيرخوارگان « 692 » ندارى و از شيران و شيرآزان گريزانى ؛ كى « 693 » همچون « 694 » شيران دلير در ميدان سعادت دو ركعتى منصوروار بر سر دار عشق توانى كرد و تكبير بر فرق « 695 » « اللّه اكبر » بر خود توانى گفت « 696 » ؟ و اين حال بر تو روشن نشود تا در [ مصلّاى ] « 697 » عيد كه جان و دل قربان كنند ، نماز عاشقانه نگزارى « 698 » و تا روى در محراب ابروى جادوى مكّار عيّار ستمكار پرفتنه نياورى ، كى ركوع شايسته توانى كرد ؟ و هر لحظه در ركوع و سجود [ و ] « 699 » قيام و [ آرام ] « 700 » ، « اللّه اكبر » ذكر جان تو گردد و « المصلّى يناجى ربّه » ( 297 ) ترا زيبد . اى عزيز « 701 » ، تو در شيراز بزرگ شده‌اى و آرزوى شير و آز شيرخوارگان از دماغ تو بيرون « 702 » نرفته است . از آن ، روز و شب در شيب مقنعهء مادر خواب مىكنى و خبر از [ شاهدبازان ميدان عشق ندارى ] « 703 » . برخيز ، تا نفسى باقيست چادر نام و ننگ از سر دور « 704 » انداز و خود را در ميادين عشق پرنور انداز و ترك اين سايه‌نشينى [ بكن و روى ] « 705 » در خورشيد عشق آور « 706 » . غزل :
هامش
( 676 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 679 ) [ ديدند ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 680 ) در مج 1 : « اى عزيز » . ( 681 ) [ كه توئى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 682 ) [ كه در ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 683 ) در مج 2 : « و » . ( 684 ) [ مخفى و ] از مج 1 و مج 2 . ( 685 ) « . . . تا به خود رسى . . . موقوفست » . شايد بتوان اين جملات را به اين صورت تصحيح و نقطه‌گذارى كرد : « . . . تا به خود رسى و خود را دريابى [ در ] مغربين كه توئى تست . و هستى كه در تو پيداست به چشم اهل دل كه تو آن را نمىبينى ، آن هستى مخفى و موقوفست » . ( 686 ) در مج 1 : « تو تا » . ( 687 ) در مج 1 و مج 2 : « به هر رو » . ( 688 ) [ با اين ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « برين » . ( 689 ) [ دشمنى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 690 ) در مج 2 : « شرح الكنوز » بجاى « شرح آن » . ( 691 ) در مج 1 و مج 2 : « تو چنان به هستى خود » . ( 692 ) در مج 1 : « بجز از شيرخوارگان » . ( 693 ) در مج 1 و مج 2 : « كه » . ( 694 ) در مل : « همچو » . ( 695 ) در مج 1 : « بر سر » ( 696 ) در مج 2 : « خواند » . ( 697 ) [ مصلاى ] از مج 1 . در اصل و مل : « مصلى » . ( 698 ) در مج 1 : « نگذارى » . ( 699 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 700 ) [ آرام ] از مج 1 . در اصل ناخوانا . ( 701 ) « اى عزيز » در مج 1 نيست . ( 702 ) در مج 1 : « بدر » . ( 703 ) [ شاهدبازان ميدان عشق ندارى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « شاهدبازان بازار ميدان ندارى » . ( 704 ) در مج 1 و مج 2 : « بدور » . ( 705 ) [ بكن و روى ] از مج 1 . در اصل ناخوانا . ( 706 ) در مج 1 : « به خورشيد عشق آور » . در مج 2 : « در خورشيد نورافشان عشق آور » .