تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
روى در آفتاب بايد كرد ، * همچو ذره شتاب بايد كرد .
هركه سوداى آن صنم دارد ، * تَركَش از خورد و خواب بايد كرد .
نوبهارست و موسمِ گل و مُل ، * فكر نقل و شراب بايد كرد .
ساقى دور تُرك عشوه‌گريست ، * لاجرم دل كباب بايد كرد .
يك دو روزى به دير بايد شد ، * خانقه را خراب بايد كرد .
غوطه در بحر عشق بايد زد ، * لعنتى بر سراب بايد كرد .
دُرّ درياىِ عشق بايد سُفت ، * جسم و جان را حباب بايد كرد .
حاضران را شراب بايد [ داد ] « 707 » ، * غايبان را عذاب بايد كرد .
اى جمالى ، رسول عشق توئى ، * عاشقان را خِطاب بايد كرد .
اى اخى « 708 » ، يك لحظه خود را درين كلام حق ، جل جلاله « 709 » ، محو گردان و بدان كه
« يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
( 298 ) چه معنى دارد و
« السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ »
( 299 ) چه اشارت مىكند و
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
چه روى مىنمايد . و « 710 » تا خود را مبدّل نگردانى به صفات عاشقان ، در كوى عشق راه نيابى ، و [ تا ] « 711 » آسمانها نورديده نشود ، درنيابى نداى
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
، كه جز عشق همه فانيست . [ بيت ] « 712 » :
خيز اى پسر ، خيز اى پسر ، وز خويشتن بيزار شو ، * رسوا شو اندر عاشقى ، وز عشق برخوردار شو .
و تمامى « 713 » اين [ قصيده « 714 » از پيش رفته « 715 » ] « 716 » . ( 300 ) اى عزيز ، در تأويل
« وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً »
( 301 ) و « 710 » در معنى
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
سخنى چند گفته خواهد شد ، كه درويشى سؤال كرد از حكمت آن كه هر قرنى زمين تبديل مىيابد و حكم تنزيل منسوخ مىشود [ كه تورات و انجيل و زبور ( 302 ) در پيش قرآن منسوخ مىشود ] « 717 » و حكم آن در ميان عالم و عالميان نمىشنوند . تا محمّدى نشوى و امّى نگردى و سرّ قرآن بر تو كشف نشود « 718 » ، اين احوال ندانى . [ اى اخى ] « 719 » هرچند كه خواب‌آلود و غافلى ، به اين مقالات و [ اين ] « 720 » سؤال و جواب مشغول شو . و بخوان و تأمل كن كه پيدا شدن نوح ( 303 ) از چه سبب بود و نورديدن تقليد قوم « 721 » پيش از نوح بچه سبب بود ، و شكلهاى گوناگون كه پيدا مىشود در آفاق و در انفس [ و ] « 722 » در سير و سلوك ( 304 ) سالك پيدا مىشود ، درين مقالات صورتا و معنا ذكر آن رفته . خود را درياب ، باشد
هامش
( 707 ) [ داد ] از مج 1 . در اصل ناخوانا . ( 708 ) در مج 1 : « اى عزيز » . ( 709 ) « جل جلاله » در مج 1 نيست . ( 710 ) « و » در مج 1 نيست . ( 711 ) [ تا ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « چون » . ( 712 ) در مج 1 : « قصيده » . ( 713 ) در مج 2 : « تتمهء » . ( 714 ) در مل : « شعر » . ( 715 ) در مج 2 : « پيش از اين هم در اين نسخه گذشته » . در مل : « پيش ازين گذشته » . ( 716 ) [ قصيده . . . از پيش رفته ] از مج 1 . ( 717 ) [ كه تورية . . . مىشود ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 نيست . ( 718 ) در مج 1 و مج 2 : « نگردد » . ( 719 ) [ اى اخى ] از مج 2 . ( 720 ) [ اين ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 721 ) « قوم » در مج 2 نيست . ( 722 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .