اى عزيز ، تو [ از ] « 661 » در « 662 » حسد و جدل درميا و با [ محمد ] « 663 » مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، انكار پيدا مكن تا بدانى كه مشرقين چيست و مغربين چون باشد ، و پروردگار « 664 » مشرقين و مغربين « 665 » بر تو جلوه كند به دوستى مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم . درين حالت نيك تأمل كن كه حق ، تعالى ، مىفرمايد كه
« رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ »
، يعنى هرچه در ميان « 666 » مشرق و مغرب هست پرورش مىيابد از رب [ مشرقين و مغربين ] « 667 » . تو اين مشرق و مغرب كه مىشنوى و به دو نگاه مىكنى ، مثالى « 668 » دان و بس . اين فقير مىگويد كه « 669 » از بينايان ديدهاى ستان « 670 » و ديدهء ايشان مشاهده كن كه نور از رسالت محمد ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، دارند و از ولايت او كه مشرقينست و پرورش از نور نور يافته است . اگرچه بوده است در اصل كار و تو شايد كه پرسى كه اصل كار كى بود . اصل كار [ و ] « 671 » ازل نامدار از ذات پروردگار نازل مىشود و در وقت ظهور آن پرورش مىيابد و مىدهد و آن نور نور كه ولايتست ، ظهورش در نبوّتست و آفريده مىشود هر لحظه از ربوبيت حق دو نور كه گفته شد ، و ازين دو نور مىنمايد دو مغرب ، [ و تا تو به مغرب ] « 672 » آدم و ابليس نرسى ، محالست كه اين معرفت بدانى و وقتى تو اين رمز بدانى « 673 » كه صاحب كمالى كه در ايام تو باشد ، تو او را بشناسى و عقل و عشق خود در تو پديد آورد و نفس امّاره ( 291 ) و نفس مرضيّه ( 292 ) در توبه صلح آيند و نظر مبارك آن صاحب زمان ( 293 ) پرورش هر دو نفس دهد مدتى مديد و ترا از آن خبر نباشد . يعنى چنان كه « 674 » مادر مهربان در نيمشبان كه فرزندش در خواب باشد ، پستان خود آهسته در دهان آن فرزند نهد و فرزند در خواب شير نوشد ، آن پير ايام مدتى مريد را شير محبت مىدهد « 675 » تا پرورندهء خود را بشناسد . و مريد را دو ديدهء طلب هست كه مىبيند در خود همت عظيم كه از ملامت [ و ] « 676 » خدمت پير و رسوائى خلق مشاهده مىكند و پرورش مىيابد بدن او [ و ] « 677 » نفس او كه مغربين است ، به بركت نور نبوت و ولايت كه مشرقين است و نظر حق كه پروردگار اوست ، در مغربين مخفيست . و اين مشرقين از مغربين پيدا مىشود و تو در كتاب اين معنى نتوانى دانستن . تو غريبوار اول از مشرقيان كه اهل شريعت و اهل طريقتند نور طريقت از شمع شريعت بستان و روى در شبستان محبت آر و از اهل عادت و اهل حجّت غزلت گير و در كهف قناعت قرار گير « 678 » تا مغرب تو مشرق شود كه
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
( 294 ) بدانى كه چون باشد . شنيده باشى كه اصحاب كهف ، چون از غار بيرون آمدند ، زمينى ديگر ديدند و پادشاهى
هامش
( 661 ) [ از ] مج 1 ، مج 2 و مل .
( 662 ) « در » در مج 2 نيست . در مج 1 : « راه » .
( 663 ) [ محمد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 664 ) « مشرقين چيست و مغربين چون باشد و پروردگار » در مج 1 نيست .
( 665 ) « چون باشد . . . و مغربين » در مل نيست .
( 666 ) « ميان » در مج 1 نيست .
( 667 ) [ مشرقين و مغربين ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « مشرق و مغرب » . در مل : « مشرق و رب مغرب » .
( 668 ) در مل : « مثال » .
( 669 ) « كه » در مج 2 نيست .
( 670 ) در مج 2 : « بستان » .
( 671 ) [ و ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 نيست .
( 672 ) [ و تا تو به مغرب ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « و تو تا بمعرفت » .
( 673 ) در مج 1 و مج 2 : « فهم كنى » .
( 674 ) در مج 1 و مج 2 : « چنانچه » .
( 675 ) در مج 1 و مج 2 : « دهد » .
( 676 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 677 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل نيست .
( 678 ) در مج 1 و مج 2 : « نماى » .