تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
سر و جان و دل و دين در قدمش اندازيم « 572 » ، * وانگهى « 573 » در نظرش نازكى ( 269 ) و ناز كنيم .
چون جمالى كمر عشق بجان دربنديم ، * پشت بر نيك و بد و روى به شيراز كنيم .
اكنون دل بازده تا صفت اين قوم شمه‌اى گفته شود كه در عالم غيب سير مىكنند و در ظهور باشند و خلايق ايشان را ببينند و نشناسند و هرجا كه ايشان قدم بنهند و نظر كنند ، علامات كه ظهور كند در عالم « 574 » ، از اثر قدم ايشان و نظر ايشان « 575 » باشد و خلايق راه بديشان نبرند . و بسيار شنيده باشى تفسير
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ
« 576 »
مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
( 270 ) و آيت
« رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ، »
( 271 ) و آيت
« وَ إِذِ
« 577 »
اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ »
( 272 ) از مفسران صورت و از لب و دندان مبارك اهل تصوف و دقائق و حقائق و فهم نكرده باشى و در تو اثر نكرده باشد . يك بار ديگر بشنو ، باشد كه فهم اين در تو پيدا شود و از ظلمت جهل و پندار خلاص يا بى « 578 » . « بسم الله الرحمن الرحيم » .
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
يعنى نور الملائكة و الناس . اى فرزند « 579 » عزيز ، اگر خواهى كه معنى اين آيت بدانى ، اين حروف كه
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
اش « 580 » مىخوانى از چشم و خيال خود بيرون كن ، كه اين صورت « 581 » « اللّه » عادت تو شده است و سدّ تفكر تو شده « 582 » . اين سماوات و اين « 583 » ارض كه پيداست همهء خلق مىبينند و الّا نور آن ناپيداست ، و اين سماوات و ارض كه تو مىبينى عالم تمثلست ( 273 ) و نور ذات اللّه پرتوى برين آسمانها و زمين انداخته است « 584 » . تو معنى اللّه در مشكات « 585 » بطلب . از نور مصباح يعنى نور السموات و الارض « 586 » در ولايت حضرت سيد كائنات موجودست و از آسمان رسالت به زمين ولايت متصلست « 587 » ، مانند چراغ در چراغدانى كه صاف باشد و نور آن چراغ از غايت حرارت و لطافت بىتحريك غيرى روشنائى دهد ، يعنى عقل محمدى ( 274 ) ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، لطيفست و وحى الهى درو پيداست و بر روى حكمت و حكومت و استغنا بر زمينيان تشريف مىنمايد ، يعنى قادرست كه بنمايد آفتاب جمال
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ »
بر ارض ، چنان كه اكثر اهل زمين آن نور نبينند ؛ چنان كه چراغ در چراغدانى كثيف باشد و پرده‌اى بر روى آن انداخته و بر بعضى چنان نمايد كه ستاره در شب تاريك . تو اگر چشم از شرق و غرب بدوزى ،
« شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ »
در حال به چشم محبت ببينى و از عالم خيال خلاص « 588 » يا بى . تو تا دل از دست ندهى و از سر خود برنخيزى ،
هامش
( 572 ) در مل و مج 2 : « افشانيم » . ( 573 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « بعد از آن » . ( 574 ) در مج 1 : « علامات كه در عالم ظهور كند » . ( 575 ) « و نظر ايشان » در مج 1 نيست . ( 576 ) در مج 2 : « توقد » . ( 577 ) در مج 1 : « و اذا » . ( 578 ) در مج 1 : « شوى » . ( 579 ) « فرزند » در مج 1 نيست . ( 580 ) در مج 1 : « . . . و الارض » . ( 581 ) در مج 2 : « لفظ » . ( 582 ) در مج 1 ، مل و مج 2 : « گشته » . ( 583 ) « اين » در مج 2 نيست . ( 584 ) « است » در مج 1 نيست . ( 585 ) در مج 1 و مل . « كمشكاة » . ( 586 ) « و الارض » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 587 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « آسمان ولايت به زمين رسالت متصلست » . ( 588 ) در مج 1 : « خلاصى » .