تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
پانصد سال از وفات او خلقى نام او به نيكى [ ببرند ] « 551 » ، او از مغروران و بازماندگان اين راهست ( 253 ) و شربت
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
( 254 ) نچشيده و به صحبت انبياء و اولياء نرسيده و در سراپردهء دوستان پرده‌نشين سرّ توحيد [ نآرميده ] « 552 » و اين شمه‌ايست كه درين رساله گفته شد . شرح آن به سالها توان گفتن و معلوم تو نشود مگر دمى كه صحبت بىنوايان و رندان و دردنوشان ( 255 ) [ ترا ] « 553 » ميسر شود ، اين احوال بر تو كشف گردد و وقتى چنين شود كه جانبازى و سراندازى پيشهء تو باشد و ملامت قوت تو گردد ، چنان كه درين غزل گفته مىآيد . غزل :
دلا ، بوقت ملامت عجب نمىسازى ! * كه پير عشق نفرمود غير جانبازى .
به شاه « 554 » عشق ( 256 ) درآويز ، و ز بلا مگريز . * مشو مصاحب جغدان ، بيا كه شهبازى .
هزار بار بگفتم به صد هزار زبان ، * به تلخ و شور و ملاحت ، بتركى و تازى ،
كه غير عشق نديدم دليل اهل كمال ؛ * جز اين تمام خيالست و شيوهء بازى .
گِرو ببند كه بُردى جهان معنى را * به كعبتين دو عالم اگر براندازى .
بيا ز پير مُغان ( 257 ) پرس عشقِ يار قديم ( 258 ) ، * كه نيست محرم اين راز حافظِ رازى ( 259 ) .
بيا چو اهل سعادت گذر به ميدان كن ، * ولى چو برق سفر كن به هر چه مينازى .
بيان اللّهُ اكبر ( 260 ) به كس نيارم گفت ، * كه نيست جاى مصلّى ( 261 ) مقام غمّازى . ( 262 )
لِواى عشق ، جمالى ، ابَر مصلّى زن ، * خطاب عِيد ندا كُن به صُوت شيرازى ( 263 ) .
اى عزيز ، قرار در عالم فنا مكن و دامن پير حقيقى [ را ] « 555 » از دست رها مكن و با معشوق « 556 » سركش سركشى و جفا مكن و خود را از خاكسارى كوى مقامران ( 264 ) چالاك و ساحران « 557 » جامه چاك دور مدار ، تا باشد كه نزديك مقربان آن مغروران آشنا گردى ، كه اين مغرور نه آن مغرورست ، كه هر « 558 » مغرورى و خودستائى و بىوفائى درين قربت او را راه باشد . تا بيزار نشوى از هرچه جز اوست ، او را نيابى و تا چنان خود را محو و ناپيدا نگردانى كه آب كه در آب ريزند كه نتواند كسى « 559 » جدا كند ، در يگانگى و در توحيد و در سرّ توحيد دم مزن . چنان كه حضرت شيخ بزرگوار و خلاصهء ابرار و نمودار اسرار « 560 » و حجّت پروردگار ، شيخ فريد الدين عطار ، قدّس اللّه سره « 561 » العزيز ، مىفرمايد « 562 » در كتاب هيلاج ( 265 ) خود . ابيات « 563 » ( 266 ) :
هر آن كو خويشتن درباخت در عشق * حقيقت نيز سر بِفراخت در عشق .
هامش
( 551 ) [ ببرند ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « ببرد » . ( 552 ) [ نه آرميده ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « نرسيده » . ( 553 ) [ ترا ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « به تو » . ( 554 ) در مل و مج 2 : « ز شاه » . ( 555 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست . ( 556 ) در مج 1 : « معوق » . ( 557 ) در مل نامشخص . ( 558 ) « هر » در مل نيست . ( 559 ) در اصل ، مل و مج 2 : « كسى كه » . ( 560 ) « نمودار اسرار » در مج 2 نيست . ( 561 ) در مج 1 : « روحه » . ( 562 ) « مىفرمايد » در مج 1 نيست . ( 563 ) در مج 2 : « نظم » .