باز كز ساعد شه ميل هوا كرد ، مترس ؛ * بازيش ( 230 ) بازوى شاهست و بشه بازآيد .
غم مخور ، دل ، كه گر آن بدر منيرت بشكست ، * آن هلال از افق مهر به صد ناز آيد .
سالها خون جگر باشد « 519 » و ترياقِ فراق ، * تا شبى شاهد خوشخو به تو همراز [ آيد ] « 520 » .
كو نسيمى كه دل مرده ازو زنده شود ؟ * اى جمالى ، مگر از جانب شيراز آيد .
اى عزيز ، يك لحظه متوجه شو و از خود دور باش و از خودى خود « 521 » بپرهيز و بشنو كه عالمان محقق و گواهان راسخ در بيان
« فَلا تَغُرَّنَّكُمُ
« 522 »
الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ »
( 231 ) چه گفتهاند تا لذت « 523 » از عالم غيب و شرابخانهء ساقيان وافيان ( 232 )
« وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ »
( 233 ) در وفا و عهد كه بستهاند ، وفا « 524 » كردهاند و لذت آن چشيدهاند و با دوست در عالم توحيد دست در گردن
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
( 224 ) زدهاند و فانى شدهاند و به بقاى جاويد پيوستهاند و از هستى بشريت رستهاند ، به مذاق جان تو رسد . ساعتى حاضر باش ، تا شمهاى چند درين آيت گفته آيد « 525 » كه مغروران چه قومند و سيرت ايشان و مقام ايشان و بازايستادن و و اصل نشدن به حق و در بيان واصلان نيز نكتهاى چند مصوّر شود . خاطر بازده . حضرت امام المسلمين ، امام محمد غزالى ( 235 ) مىفرمايد كه مغرور قومىاند كه ايشان را سيرت اسلام و صورت اسلام و اسباب دنياوى جمع باشد و بر اهل فقر و مساكين صورت تفاخر كنند . اگرچه اين قوم را صورت صلاحيت و زهد و تقوى شايسته باشد ، ليكن خدا را در ميان نبينند و به راستى اسلام مشغول باشند و به حقارت به زيردستان نگاه كنند . مغرور باشند به جهت اسباب دنيا و در مجالس و در مدارس عارشان آيد كه در پهلوى درويشان نشينند ( 236 ) . مغرور و بيگانه به نزد خداى « 526 » [ تعالى ] « 527 » اين قومند .
قوله تعالى :
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ؟ »
اين مغروران درين حال از نوميدان باشند .
حضرت « 528 » شيخ العارفين ، شيخ شهاب الدين سهروردى ( 237 ) ، قدّس سرّه ، مىفرمايد كه مغروران آن كسانند كه دائم الاوقات در زاويه و خلوات « 529 » به ذكر زبان مشغول باشند و خود را از خلايق بريده دارند و معنى مجردان و تاركانشان نباشد و ميل [ دل ] « 530 » ايشان با عوام باشد . مغرور اين قومند و محروم ، [ و ] « 531 » آن لذات گوناگون كه زاويهنشينان ( 238 ) محقق را باشد ، ايشان را نباشد .
[ پس ] « 532 » مغرور و محروم باشند ( 239 ) . و [ حضرت شيخ المحققين و قبلة العارفين ، شيخ عبد القادر جيلانى ( 240 ) ، قدّس سرّه ، مىفرمايد ] « 533 » كه مغرور قومىاند كه بر تفسير قرآن محافظت كنند و حافظ احاديث باشند و رشوه از خلايق [ نستانند ] « 534 » و [ محاباى ] « 535 » دوست و فرزندان « 536 » و
هامش
( 519 ) در مج 2 : « بايد » .
( 520 ) [ آيد ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 521 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « خود بى خود » .
( 522 ) در تمام نسخهها : « لا يغرنكم » .
( 523 ) در مل : « لذات » .
( 524 ) در مل : « و وفا » .
( 525 ) در مج 1 و مج 2 : « شود » .
( 526 ) در مل : « خدا » .
( 527 ) [ تعالى ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 528 ) در اصل و مل : « كه حضرت » .
( 529 ) در مج 1 : « خلوت » .
( 530 ) [ دل ] از مل .
( 531 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 532 ) [ پس ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 533 ) [ حضرت شيخ . . . مىفرمايد ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 534 ) [ نستانند ] از مج 2 و مل . در اصل : « نستايند » . در مج 1 :
« بستانند » .
( 535 ) [ محاباى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا
( 536 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « فرزند » .