تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
( 201 ) كه يار ( 202 ) در آن غار جام لبالب عشق هر دم پر مىكند و عطاهاى « 478 » بىمنّت كرامت مىفرمايد ، يعنى در عالم « جذبة من جذبات الحق » ( 203 ) كه در آنجا علم كار ندارد و مال گذار « 479 » ندارد ، يعنى مقام اصحاب كهف باشد . بىهوش شو ، تا از لب و دندان [ بعضى از ] « 480 » مشايخ كبار تأويل « كن فى الدنيا كأنّك غريب او عابر سبيل وعد نفسك من أصحاب القبور » ، ( [ صدق اللّه و ] « 481 » صدق رسول اللّه و صدق اصحاب رسول اللّه « 482 » ، صلى اللّه عليه [ و آله ] « 483 » و على جميع المحبّين و على سائر الابرار ) ، بشنوى . حضرت قطب الاقطاب ، شيخ زين [ الملة و ] « 484 » الدّين [ شيخ ] « 485 » ، عبد السلام كاموسى ( 204 ) ، قدّس سرّه ، مىفرمايد كه غريب كسيست كه اسباب ( 205 ) عالم ( 206 ) برو گرد آيد [ و روى به وى كند و بارش نباشد ( 207 ) ] « 486 » كه درآيد ، همچون غريبى كه به صورت ( 208 ) به شهرى درآيد و مردم پيش او جمع آيند و در پيش او بنشينند و [ احوال ] « 487 » ازو پرسند . [ و ] « 488 » آن غريب راه ملك خود رود و اداى او ( 209 ) و روايت او و حكايت او بهم باز [ نخواند ] « 489 » ( 210 ) ، برخيزند و او را بگذارند و او در آن « 490 » شهر حظى و بهره‌اى نيابد « 491 » ( 211 ) . و حضرت انيس الفقراء ، شيخ نجم الدين كبرى ( 212 ) ، قدّس سرّه ، مىفرمايد كه غريب كسيست كه در شهرى درآيد و زبان او را ندانند و با او انس نگيرند ؛ او نيز بگذرد . و حضرت شيخ ظهير الدّين برغوش « 492 » ( 213 ) ، قدّس سرّه ، مىفرمايد كه غريب كسيست كه در شهرش نگذارند و گويند كه دزد و سالوسست . حضرت شيخ المرشد [ و ] « 488 » كاشف الاسرار ، شيخ فريد الدين عطار ، قدّس سرّه ، مىفرمايد كه غريب كسيست كه چون پروانه روز همه روز در فكر شب باشد و شب همه شب در فكر شمع باشد ( 214 ) . و اين مقام منزويانست كه عزلت گرفته باشند و به خيال دوست شب و روز گذرانند . و [ راهگذر ] « 493 » كسيست كه راه به شمع برده باشند و طواف كند بگرد شمع و خود را به شمع نزند ؛ در مشاهده قانع شده باشد و اين مقام خودرأيانست كه به آز و هوس در نظر درويشان جلوه كنند و [ بدور ] « 494 » روند و اصحاب قبور كسيست كه چون پروانه كه [ بگرد ] « 495 » شمع رسد و « 496 » خود را بر شمع زند و جان خود را محو گرداند و « 496 » همگى خود [ را ] « 497 » به دوست پيوندند و نماند . اى عزيز ، تا بدين مقام نرسى ، ندانى . و حضرت سيد العاشقين و سند العارفين ، مولانا
هامش
( 478 ) در مج 1 و مج 2 : « عطاى » . ( 479 ) در مج 1 : « مال كار » . ( 480 ) [ بعضى از ] از مل و مج 2 . ( 481 ) [ صدق اللّه و ] از مج 2 . ( 482 ) « صدق اصحاب رسول اللّه » در مج 1 نيست . ( 483 ) [ و آله ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 484 ) [ الملة و ] از مج 1 . ( 485 ) [ شيخ ] از مج 1 . در نسخ ديگر نيست . ( 486 ) [ و روى . . . نباشد ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 : « و درو بوى كند و بارش نباشد » . ( 487 ) [ احوال ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « احوالها » . ( 488 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست . ( 489 ) [ نخواند ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « وانخواند » . ( 490 ) در مج 1 و مج 2 : « از آن » . ( 491 ) در مج 1 : « نبرد » . در مل : « نيايد » . ( 492 ) در مج 1 و مج 2 : « بزغش » . ( 493 ) در همه نسخه‌ها : « راهگذرى » . تصحيح قياسى . ( 494 ) [ بدور ] از مج 1 و مج 2 . در اصل و مل : « بدر » . ( 495 ) [ بگرد ] از مج 1 و مل . در مج 2 و اصل نيست . ( 496 ) « و » در مج 1 نيست . ( 497 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .