اى خُنُك آن كس كه از خود رسته شد ، * در وجود زندهاى پيوسته شد ! ( 193 )
در من آويزيد تا بازان شويد ، * گرچه جغدانيد شهبازان شويد . ( 194 )
اى خُنُك جغدى كه در پرواز من * فهم كرد از نيكبختى راز من ! ( 195 )
« خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
كه جماعت « 459 » و اصلان ( 196 ) مىگويند اينست كه عبث نيست .
اى اخى « 460 » ، تحقيق بشنو : اگر از صدّيقانى ، تا شخص خود را در ايام خود به صاحب كمالى « 461 » نرساند يا صاحب كمال سايه برو نيندازد ، چون گنجشك باشد كه در صحرا بميرد يا گربه او را بربايد و حال آنكه نادر مىباشد كه گنجشك طعمهء بازى « 462 » شود .
اى اخى ،
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
اگر بر تو جلوه كند ، خود را درآويزى چون دزد بردار ، تا مردى « 463 » ، دست مردى بر قدم تو زند و باز از سر در قدم افتى و جان در قدم او ايثار كنى .
يعنى هركه از سر خود نگذرد ، و « 464 » به دوست نپيوندد ، او زار [ اين ] « 465 » عالم باشد و آن عزيز خوش مىفرمايد و به گوش محبت تو نيز خوش « 466 » بشنو . بيت ( 197 ) :
روزِ صيد آن سوار ازين نخجير * پُر بيفگند ليك كم برداشت .
اى عزيز ، ابو جهل در خلوتخانهء صدّيق كه آن را عالم صدق گويند ، عبث دان و صدّيق در سراپردهء ( 198 ) جان مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، عبث دان . تا تنزيل نزول « 467 » سينهء بىكينهء حضرت مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 468 » نشد و [ زبان ] « 469 » بلبلسراى « 470 » [ آن ] « 471 » حضرت گويا نشد ، صدّيق از آن بهرهاى برنداشت . اينست كه حضرت سيد كائنات مىفرمايد : « آنچه در سينهء من ريختند در سينهء صدّيق ريختم » ( 199 ) ، و حال آنكه مىفرمود كه « 472 » « انّى لأجد نفس الرّحمن من قبل اليمن » .
اى عزيز « 473 » ، تو كار به دور و نزديك ندارى . [ ابيات ] « 474 » ( 200 ) :
اى بسا دو ترك چون بيگانگان ؛ * اى « 475 » بسا هندو و ترك همزبان .
گرچه تفسير زبان روشنگرست ، * همدلى از همزبانى خوشترست .
يك زمان « كانك غريب » غريبآسا در پيش شهريان آن ملك خاموش شو و چون « عابر سبيل » « 476 » در راهى كه صراط مستقيمش گويند ، در جوش شو و برقوار بگذر و در طلب « 477 » آن غار
هامش
( 459 ) « جماعت » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 460 ) « اى اخى » در مج 1 نيست .
( 461 ) در مج 1 و مج 2 : « كمال » .
( 462 ) در مج 1 و مل :
« باز » .
( 463 ) در مج 1 : « نامردى » .
( 464 ) « و » در مج 1 نيست .
( 465 ) [ اين ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 466 ) « خوش » در مج 1 و مج 2 نيست .
( 467 ) « نزول » در مج 2 نيست .
( 468 ) [ صلى . . . و سلم ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 نيست .
( 469 ) [ زبان ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل :
« به زبان » .
( 470 ) در مج 1 : « بلبلنواى » .
( 471 ) [ آن ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 472 ) « كه » در مج 1 و مل نيست . در مج 2 : از « آنچه در سينهء . . . مىفرمود كه » نيست .
( 473 ) « اى عزيز » در مج 1 نيست .
( 474 ) [ ابيات ] از مج 1 . در اصل و مل : « بيت » . در مج 2 : « شعر » .
( 475 ) در مج 1 : « وى » .
( 476 ) در مج 1 و مل : « السبيل » .
( 477 ) « طلب » در مج 2 نيست .