تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
چو كردم در رخ خوبش نگاهى * برآمد از ميانِ جانم آهى مرا گفتا كه اى شيّاد سالوس * به سر شد عمر اندر نام و ناموس
خطاب نور باهر هرآينه در رفع حجاب نورانى و ظلمانى هر دو واقع شود ، تا شخص را به توحيد مبين و حق صريح « 1 » برساند . چنانچه فرمود ( بيت ) : « 2 »
ببين تا علم و زهد و كبر و پنداشت * ترا اى نارسيده از كه واداشت
علم و زهد ، حجاب نورانى ؛ كبر و عجب ، حجاب ظلمانى .
نظر كردن به رويم نيم ساعت * همىارزد هزاران‌ساله طاعت على الجمله رخِ آن عالم‌آراى * مرا با من نمود آن دم سراپاى سيه شد روى جانم از خجالت * ز فوت عمر و ايّام بطالت
در عرف گويند فلان را وانمونى شد . و اينجا مراد اطلاع بر همه‌ى معايب نفس است . و از سيه شدن روى جان ، مقصود انفعال نفس است از آن معايب .
چو ديد آن ماه كز روى چو خورشيد * بريدم من ز جانِ خويش امّيد
نور باهر كه او را ترسابچه گفته بود ، به اعتبار تلألؤى ظهور او ، روى او را اثبات مىكند ، و آن روى را تارة تشبيه به ماه مىكند ، و تارة تشبيه به خورشيد . و در تشبيه اول ماه مىگويد و او را مىخواهد ، نه روى ، از باب اطلاق جزو و اراده‌ى كل . و در تشبيه ثانى خود صريحا روى مقصود است ، و از روى مراد ظهورى خاص كه آن جلال مرتبه‌ى نور جمال باشد . چه جلال احتجابى است از غايت ظهور ، چنانچه احتجاب چشمه‌ى آفتاب از چشم به واسطه‌ى غلبه‌ى نور . و سالك مىداند كه نور جان او با وجود قهر و غلبه‌ى اين نور هالك است . و ناظم اشارت به اين معنى داشت كه گفت طمع از جان بريدم . و در معرض اين هلاكت هر سالكى كه فناى فعل و صفت خود يافته است و به رفع تعيّن ذات خود از نظر خود
هامش
( 1 ) . دا : صريح . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 374 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى