تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
رود در خانقه مست شبانه * كند افسون صوفى را فسانه اگر در مسجد آيد در سحرگاه * بنگذارد در او يك مرد آگاه رود در مدرسه چون مستِ مستور * فقيه از وى شود بيچاره مخمور

[ نور فيض و هدايت سالك ]

گاهى كه اين حال رخ مىنمايد ، چنين است كه در گفتار آمد . و گاهى كه روى در مىكشد ، خلق از پى او مختلف الاطوار مىگردند . بيت : « 1 »
ز عشقش زاهدان بيچاره گشته * ز خان‌ومان او آواره گشته يكى مؤمن دگر را كافر او كرد * همه عالم پر از شور و شر او كرد
زاهدان چون به سوى او اميدى دارند ، گرد جهان مىگردند ، و روزگارى در طلب مىگذارند . بعضى را به تصديق :
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
آورده است ، و جمعى را به انكار :
« فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ » .
شورى از مؤمنان ، به واسطه‌ى ايمان ، ظاهر ؛ و شرّى از كافران ، به سبب كفر ، منتشر .
خرابات از لبش معمور گشته * مساجد از رخش پرنور گشته
از پيش گذشته بود كه مراد از ترسابچه نور باهر است . و گفته بوديم كه آن نور يا تجلّى اسم الظّاهر است ، يا قوّت عشق ، يا قوّت حال ، يا به توجيه بعيد وجود مطلق ؛ پس لب او گوييم ، و به اعتبار تشبيه او به شراب ، فيض مقصود بود ، كه چنانچه شراب سبب معمورى خرابات است ، آن فيض نيز چنين باشد . اگر فيض تجلّى به اسم الظّاهر مراد است ، ظهور جلاليّات اين تجلّى بود . چه تجلّى هر اسمى را جلاليّاتى و جماليّاتى هست . و اگر مراد فيض عشق باشد ، مجازات هوا و هوس است كه مرتبه‌ايست از مراتب عشق در ظهور صورت . و اگر قصد فيض حال كنند ، در شكستن نام و ناموس بود . و اگر گويند [ از ] فيض ، وجود مطلق مراد است ، قهريّات تجلّى اسم المضلّ بود . و چنانچه لب را مثال « 2 » فيض مىداشتيم ، مناسب است كه رخ را مثال نور داريم ، به ملاحظه‌ى ظهور ،
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . دا : امثال .