چه سفارتى لازم وجد است ، و كشفى لازم نور ، پس آن نور اگر نور اسم الظّاهر گويى ، مساجد به واسطهى عبادات ظاهره از او معمور باشد . و اگر نور عشق دارى راست بود ؛ چه از شدت محبّت حق است از بندگان او كه مساجد به انوار طاعت او روشن و معمور مىدارند . و اگر گويى كه مراد نور حال است ، تا حالى نيست ، مسجد از طاعت مخلصان روشنى ندارد ؛ چه طاعت به روى و ريا جز ظلمت مساجد نتيجه نمىدهد . و چون مقصود نور وجود مطلق بود ، انوار لطفيّات تجلّى اسم الهادى باشد كه در جلوهكارى آمده است .
همه كار من از وى شد ميسّر * به دو ديدم خلاص از نفس كافر
بلى به مدد كشف اين نور باهر كار همهى سالكان به انجام مىرسد . به سبب خصوصيّت تجلّى اسم الظّاهر ، نفس از كفر انكار ظاهر شريعت بيرون مىآيد ، و كار آخرت مهيّا مىشود . و به سبب قوّت عشق ، نفسانيّت « 1 » سوخته مىشود ، و كفر ، خودى زائل مىگردد ، و كار فقر و فنا ميسّر مىآيد . و به واسطهى قوّت حال كفر حجاب رسم و عادت نفس برمىافتد ، و امر سير عالم حقايق انسانى پيدا مىكند . و به وسيلهى احاطهى نور وجود مطلق بر ظلمات نفس مقيّد ، كفر قيد او برمىخيزد ، و امر حيات ابد و بقاى سرمد نظام مىپذيرد . و مراد ناظم از خلاص از نفس كافر ، رفع حجاب است ؛ بر اين وجوه « 2 » كه گفته شد ، به مدد وصل ترسا بچه كه مراد نور باهر است ، مفسّر به وجوه مذكوره - و ابياتى كه بعد از اين مىآيد - ، همه در تأكيد اين معنى خواهد بود ؛ چنان كه مىگويد :
دلم از دانش خود صد حجب داشت * ز عجب و نخوت و تلبيس و پنداشت
درآمد از درم آن مه سحرگاه * مرا از خواب غفلت كرد آگاه
ز رويش خلوتِ جان گشت روشن * به دو ديدم كه تا خود چيستم من
هامش
( 1 ) . دا : نفسانيّه .
( 2 ) . پا : وجود .