رسوم و عادات و اضافات مريد مىسوزد . و در اين مرتبه است كه مشايخ ، مريدان را به لسان و يد مىرنجانند . و اشارت به اين دو حال مىگويد ( بيت ) :
گهى از خوى خود در گلخنم من * گهى از روى او در گلشنم من
ناظم بعد از بيان اين اختلاف فايدهاى بر حال ظهور خاص نور باهر كه تجلّى انوار است ، و آن است گلشن صاحب مشاهده ، مترتب مىدارد .
و در اين خاتمه آن فايده مىآرد .
خاتمه مىگويد : « 1 »
از آن گلشن گرفتم شمّهاى باز * نهادم نام او را گلشن راز
پس كتاب را تسميه به گلشن راز كرده است . و وجه تسميه در اين بيت مىفرمايد « 2 » :
در او از راز دلها گل شكفته « 3 » است * كه تا اكنون كسى ديگر نگفته است
و اگر اين راز دلها پيش از او گفتهاند ، ظاهر است كه به اين نظم و نسق نبوده . پس در آنچه فرموده صادق است .
زبانِ سوسنِ او جمله گوياست * عيونِ نرگسِ او جمله بيناست
آنچه ازين تعلّق به عبارت بيان دارد ، سوسن اين گلشن است ؛ و آنچه تعلّق به اشارت عيان دارد ، نرگس اوست .
تأمّل كن به چشم دل يكايك * كه تا برخيزد از پيش تو اين شك
به بصر بصيرت هركه در موارد و مواضع اين كتاب نگاه كند ، الحق اين شبهه كه در ابواب معانى خلق را واقع است ، از نظر او مرتفع گردد .
بيت :
ببين منقول و معقول و حقايق * مصفّا كرده در عِلم دقايق
منقول او آن سخن است از او كه راجع به عقايد شرعيّه است ، و معقول آنچه راجع به مسائل حكميّه است ، و حقايق آنچه به
هامش
( 1 ) . دا : مىگويد خاتمه .
( 2 ) . پا : مىفرمايد بيت .
( 3 ) . دا : شكفت .