مجرّد شو ز اقرار و ز انكار * به ترسازاده ده دل را بهيكبار
عادت آن است كه صاحب جمال را به بت تشبيه مىكنند ، از جهت حسن هيئت . در اين اشارت كه خواهد آمد ، ناظم ، ترسازادهى [ را ] مشبّه به بت ذكر مىكند ، و مىگويد كه مراد از آن چيست ؟
اشارت به ترسازاده :
بت ترسا بچه نورى است باهر * كه از روى بتان دارد مظاهر
شايد كه از نور باهر ، تجلّى اسم الظّاهر « 1 » قصد كرده باشد ؛ و مناسب نيست كه گويند مقصود وجود مطلق است ، كه چون در وجه شبه تأمّل مىرود توجيهات بعيده مىبايد كرد . و با وجود بعد جهت محتمل است كه مراد آن بود . و احتمال دارد كه مراد از او قوّت عشق باشد ، يا قوّت حال . و اوصافى كه خواهد آمد هر دو معنى را مناسب است و خود هر دو قوّت متقارب افتادهاند . مىگويد :
[ عرفان و حب الهى ]
كند او جمله دلها را وشاقى * گهى گردد مغنّى گاه ساقى
عشق جمالى دارد كه به سبب آن دلربايى مىكند و به هر صفت عاشقان را مجذوب مىسازد . خواه كه مراد از او وجود مطلق بود ، و خواه محبّت مفرطه اگر مغنّىاش مىخوانى . شيخ عراقى مىگويد ( بيت ) : « 2 »
مطرب عشق مىنوازد ساز * عاشقى كو كه بشنود آواز
و اگر ساقىاش مىدانى ، سيّد نعمة اللّه [ - « شاه نعمة الله ولى » ] مىفرمايد ( بيت ) : « 3 »
« ساقى عشق ساغرى در داد * مست گشتيم از آن مدام مدام
بيت « 4 » :
زهى مطرب كه از يك نغمهى خوش * زند در خرمن صد زاهد آتش
واسطه در نغمهى : « الا طال شوق الابرار الى لقايى و انى لاشدّ
هامش
( 1 ) . دا : المظّاهر .
( 2 ) . دا : شعر .
( 3 ) . دا : شعر .
( 4 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .