تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
عدوّ خود زن و فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى « 1 » مرا بارى بگو تا خال و عم كيست ؟ * و از ايشان حاصلى جز درد و غم چيست ؟ رفيقانى كه با تو هم طريقند * پى هزل اى برادر هم رفيقند به كوىِ جدّ اگر يك دم نشينى * از ايشان من چه گويم تا چه بينى همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
نقص خواهر - چون [ او ] زن است - ، از حديث مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 2 » - معلوم بايد كرد ؛ در شأن زنان فرموده است كه : « هن ناقصات العقل و الدين » . و حسد برادر از قصّه‌ى قابيل و هابيل ببايد دانست كه حق تعالى « 3 » فرمود :
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ »
، الى قوله :
« فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ » .
و در عداوت زن و فرزند مىفرمايد كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ » .
هرجا كه طمع ميراثى باشد ، چنين بود . بيگانگى خويشاوند ، چون حق صله‌ى رحم مرعى نمىدارند ، ظاهر است . و درد و غم خال و عمّ از آن كس بايد پرسيد كه دعوى ميراث مادر مادر و پدر پدر كه تصرّف نكرده بر وى مىكنند . و هزل رفيقان و ملامت ايشان در حالت ظهور جدّ از شخص شايع‌تر از آن است كه احتياجش به بيان افتد . پس راست مىگويد كه ( بيت ) : « 4 »

[ وجوب رعايت حقوق ديگران ]

به مردى وارهان خود را چو مردان * و ليكن حقّ كس ضايع مگردان
نفقه و كسوه و حقوق شرعيّه‌ى مهر « 5 » كه در ذمّت باشد ، [ حق ] او را بايد [ ادا ] كرد . و تشييع جنائز و عيادت مرضاى مسلمانان چه رفيق و صديق و چه غير ايشان ، رعايت ببايد نمود ، كه حال بر اين وجه است كه ناظم مىگويد :
ز شرع ار يك دقيقه ماند مهمل * شوى در هر دو كون از دين معطّل
هامش
( 1 ) . دا : دانى . ( 2 ) . پا : ( آله ) را ندارد . ( 3 ) . دا : جلّ و علا . ( 4 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 5 ) . پا : مهر .