اگر شهوت نبودى در ميانه * نسبها جمله مىگشتى فسانه
چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد ، آن ديگر پدر شد
نمىگويم كه مادر يا پدر كيست ؟ * كه با ايشان به عزّت بايدت زيست
چه بارى تعالى مىفرمايد :
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً » .
امر و نهى قرآن مجيد را ممتثل بايد بود ، و تصوّر آن نشايد كرد كه اگر دانهى خيال نمىديد صاحب شهوت ، مرغ روح « هبطت اليك « 1 » من المحلّ الارفع ، ورقاء ذات تعزّز و تمنّع » ، از كنگرهى عالم امر ، سر به دام خلق فرونياوردى ، و دست قضا و قدر رشتهى تعلّق « 2 » كون كه به گوشهى قفس بدن بسته است ، در پاى نامرادىاش محكم نكردى . و اين شعر نبايد خواند « 3 » كه گفتهاند ( بيت ) : « 4 »
« دانى چه حكمت است كه فرزند از پدر * منّت ندارد ار دهدش عالمى عطا
يعنى در اين جهان كه سراى حوادث است * در محنت وجود تو افكندهاى مرا »
زيرا كه آفرينش از آفريدگار عليم حكيم تهيّئى « 5 » مىيابد ، و اسباب بر سبيل جرى عادت دخل دارد . عيسى كه بىپدر وجود آمد ، شكايت از كه كردى ؟ آدم كه نه به سبب پدر و مادر مخلوق گشت ، بهانه بر جانب كه نهادى ؟ پس وظيفه آنكه با مادر و پدر راه ادب سپارند ، و اگر از ممرّ ساير خويشان نسبى و سببى تنقيصى يابند ، بر سبيل تنفيس كربت ، اين نظم را كه از ناظم نوشته مىشود ، به ياد آرند « 6 » :
نهادى ناقصى را نام خواهر * حسودى را لقب كردى برادر
هامش
( 1 ) . دا : اليه .
( 2 ) . دا : ( تعلق ) را ندارد .
( 3 ) . پا : نبايد .
( 4 ) . دا : شعر .
( 5 ) . دا : تمهيى .
( 6 ) . پا : آرند بيت .