تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
الحصول است ؛ شاعرى گويد ( بيت ) : « 1 »
« فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد »
پس اگر مسيح نمىتوان شد ، روش او اختيار مىتوان كرد كه به قدر فيض روح اسماى الهى به توسّط معنى قدّوسيّت بيابند . و اشارت به اين حال دارد ناظم كه مىگويد ( بيت ) : « 2 »
هم از اللّه در پيش تو جانى است * كه از قدّوس اندر وى نشانى است
يعنى نفس ناطقه ، فايض از حضرت الوهيّت است ، و چون مجرّد است از موادّ ، اثر اسم قدّوس دارد ؛ به مدد او چرا روش تجريد و ترك تقليد رسم و عادت بدست نيارند ؟ بيت : « 3 »
اگر يا بى خلاص از نفس ناسوت * درآيى در جناب قدس لاهوت
به ناسوت اشارت كنند به طرف جسمانيّت ، و به لاهوت به جانب روحانيّت . غيبوبت از قوّت ناسوتيّت كه لوازم مادّه‌ى بدن در او آويخته است ، مستلزم حضور است ، و انس با تجرّد روح و عالم روحانيّت كه با ظلمات طبيعت نياميخته است « 4 » ؛ به مدد آن عالم اگر دل انسان تجرّد از علايق نيابد ، رنگ ملكى گرفته باشد ؛ چه ملايكه نزد حكما و محقّقان متكلّمان ، جواهر مجرّده‌اند ، و به نسبت ملكى دل ، به حيات عالم علوى پيوسته باشد ، اگرچه بدن در عالم سفلى مانده است . و از اينجا در شأن مجرّدان گفته‌اند كه : « ابدانهم فرشيّة و قلوبهم عرشية » . و ناظم نيز هم به اين ملاحظه مىگويد :
هر آن كس كو مجرّد چون ملك شد * چو روح اللّه بر چارم فلك شد
از براى اغرا و تحريض سالك بر اختيار تجرّد و ترك تعلق ، تمثيل مىكند حال شخص مقيد را به حال طفل ، تا در آن نقصى انگاشته شود ؛ و حال شخص مجرّد به حال بالغ ، تا بر لوح اعتقاد از اين تشبيه نقش كمالى
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . ايضا . ( 4 ) . پا : ( است ) را ندارد .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 364 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى