تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
نگاشته گردد . و مىگويد ( بيت ) : « 1 »

[ پدر و مادر خانواده ]

بود محبوس طفلِ شيرخواره * به نزد مادر اندر گاهواره چو گشت او بالغ و مردِ سفر شد * اگر مرد است همراه پدر شد
مراد از سلوك سالك نه اين سفر صورى خواهد بود ، و مادر و پدر نه اين دو سبب شخصى ؛ زيرا كه مىگويد :
عناصر مر ترا چون امِّ سفلى است * تو فرزند و پدر آباى علوى است
يعنى مواليد را - كه انسان از آن جمله است - ، عناصر ، امّهات و افلاك ، آبايند . و از اينجا تأويل كرده‌اند سخن عيسى را - عليه السلام - كه در حين رفع او بر سما فرموده است : « انّى ذاهب الى أبى » « 2 » ، به آنكه از اطلاق « اب » مراد او آسمان بوده است . چنانچه ناظم مىگويد : « 3 »
از آن گفته است عيسى گاه اسرا * كه آهنگ پدر دارم به بالا تو هم جان پدر سوى پدر شو * به در رفتند همراهان بدر شو اگر خواهى كه گردى مرد پرواز * جهان جيفه پيش كركس انداز به دونان ده مر اين دنياى غدّار * كه جز سگ را نشايد داد مردار
امير المؤمنين على بن ابى طالب فرموده است كه : « الدّنيا جيفة و طالبها كلاب » . پس در ترك آن بايد كوشيد « 4 » . نه دربند آن بودن ؛ كه نام و نسب نمىگذارد كه دنيا به « 5 » دنياداران بازگذارم ، چه ناموس خاندان چندين‌ساله در گردن من است . آنچه فسانه باشد ؟ ناظم مىگويد :
نسب چه بود مناسب را طلب كن * به حق روآور و ترك نسب كن به بحر نيستى هركو فروشد * « فَلا أَنْسابَ » نقد وقت او شد
يعنى مؤجّل قيامت كه :
« فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ »
، در حق او معجّل باشد ، و به نسبت خود مقيد ، نه ؛ زيرا كه :
هر آن نسبت كه پيدا شد ز شهوت * ندارد حاصلى جز كبر و نخوت
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ربّى . ( 3 ) . دا : تا مىگويد . ( 4 ) . دا : كوشيدن . ( 5 ) . پا : ( دنيا به ) را ندارد .