« عن - انس رضى اللّه عنه - ، قال سمعت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - يقول : انّ من اشراط السّاعة ان يرفع العلم و يكثر الزّنا و يكثر شرب الخمر و يقلّ الرّجال و يكثر النّساء حتّى يكون لخمسين امراة القيّم الواحد » . و فى رواية : « يقل العلم و يظهر الجهل » ، صدق رسول اللّه . بيت : « 1 »
نماند اندر ميانه رفق و آزرم * نمىدارد كسى از جاهلى شرم
همه احوال عالم باژگون است * اگر تو عاقلى بنگر كه چون است
كسى كز باب طرد و لعن و مقت است * پدر نيكو ، بُد ، اكنون شيخ وقت است
خضر مىكشت آن فرزند طالح * كه او را بُد پدر يا جدّ صالح
كنون با شيخ خود كردى تو اى خر * خرى را كز خرى هست از تو خرتر
چو خود لا يعرف الهرّ من البرّ * چگونه پاك گرداند ترا سرّ
وگر دارد نشان باب خود پور * چه گويم چون بود نور على نور
پسر كو نيك راى و نيكبخت است * چو ميوه زبدهى سرّ درخت است
و ليكن شيخ دين كى گردد آن كو * نداند نيك از بد ، بد ز نيكو
مريدى علم دين آموختن بود * چراغ دل ز دين افروختن بود
كسى از مرده علم آموخت هرگز ؟ * ز خاكستر چراغ افروخت هرگز ؟
مرا در دل همىگردد كز اين كار * ببندم در ميان خويش زنّار
نه زان معنى كه من شهرت ندارم * كه دارم ، ليك از وى هست عارم
شريكم چون خسيس آمد در اين كار * خمولم بهتر از شهرت به بسيار
دگرباره رسد الهامم از حقّ * كه بر حكمت مگير از ابلهى دقّ
اگر كنّاس نبود در ممالك * همه خلق اوفتند اندر مهالك
بود جنسيّت آخر علّت ضم * چنين آمد جهان و اللّه اعلم
وليك از صحبت ناجنس بگريز * عبادت خواهى از عادت بپرهيز
نگردد جمع با عادت ، عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت
در اين ابيات كه اشارت كرد در او ناظم - قدّس سرّه « 2 » - به حال شيخ
هامش
( 1 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( قدّس سرّه ) را ندارد .