تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
« عن - انس رضى اللّه عنه - ، قال سمعت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - يقول : انّ من اشراط السّاعة ان يرفع العلم و يكثر الزّنا و يكثر شرب الخمر و يقلّ الرّجال و يكثر النّساء حتّى يكون لخمسين امراة القيّم الواحد » . و فى رواية : « يقل العلم و يظهر الجهل » ، صدق رسول اللّه . بيت : « 1 »
نماند اندر ميانه رفق و آزرم * نمىدارد كسى از جاهلى شرم همه احوال عالم باژگون است * اگر تو عاقلى بنگر كه چون است كسى كز باب طرد و لعن و مقت است * پدر نيكو ، بُد ، اكنون شيخ وقت است خضر مىكشت آن فرزند طالح * كه او را بُد پدر يا جدّ صالح كنون با شيخ خود كردى تو اى خر * خرى را كز خرى هست از تو خرتر چو خود لا يعرف الهرّ من البرّ * چگونه پاك گرداند ترا سرّ وگر دارد نشان باب خود پور * چه گويم چون بود نور على نور پسر كو نيك راى و نيك‌بخت است * چو ميوه زبده‌ى سرّ درخت است و ليكن شيخ دين كى گردد آن كو * نداند نيك از بد ، بد ز نيكو مريدى علم دين آموختن بود * چراغ دل ز دين افروختن بود كسى از مرده علم آموخت هرگز ؟ * ز خاكستر چراغ افروخت هرگز ؟ مرا در دل همىگردد كز اين كار * ببندم در ميان خويش زنّار نه زان معنى كه من شهرت ندارم * كه دارم ، ليك از وى هست عارم شريكم چون خسيس آمد در اين كار * خمولم بهتر از شهرت به بسيار دگرباره رسد الهامم از حقّ * كه بر حكمت مگير از ابلهى دقّ اگر كنّاس نبود در ممالك * همه خلق اوفتند اندر مهالك بود جنسيّت آخر علّت ضم * چنين آمد جهان و اللّه اعلم وليك از صحبت ناجنس بگريز * عبادت خواهى از عادت بپرهيز نگردد جمع با عادت ، عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت
در اين ابيات كه اشارت كرد در او ناظم - قدّس سرّه « 2 » - به حال شيخ
هامش
( 1 ) . پا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( قدّس سرّه ) را ندارد .