تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
گوشه‌نشينى نام كرده‌اند . و فى الواقع دايم دربند آنند كه مريدى را اعتقاد با ايشان به زيان نرود كه خللى در قبول عامّه پيدا شود ، و تشويش مىبرند ، و اين قيد از جهل و حمق ايشان دامن همّت پستشان گرفته است . زيرا كه ممكن نيست كه شخصى چنان معتقد فيه واقع شود كه هيچ‌كس به هيچ حال در شأن او بىاعتقاد نباشد . بسيار مىافتد كه در روزگار از « 1 » اين جنس مردم احمق ، شيخ و سجاده‌نشين مىشوند . ناظم نظر « 2 » به اين قضيّه مىگويد « 3 » :

[ خودپرستى ضد حق‌پرستى ]

به جمعيّت لقب كردند تشويش * خرى را پيشوا كرده ، زهى ريش فتاده سرورى اكنون به « 4 » جهال * از اين گشتند مردم جمله بدحال نگر دجّال اعور تا چگونه « 5 » * فرستاده‌ست در عالم « 6 » نمونه
حال گرفتار علّت شيخى را كه قصد هدايت مريدان ندارد و به ضلالت ايشان با وجود قبول خود رضا داده است ، تشبيه به حال دجّال مىكند كه او مردم را گمراه مىكند ، از پى قبول خود در دعوى خدايى . نه دجّال است اين ضالّ مضلّ ، بلكه خر دجّال است . چه آن خر را جسّاس نام است ، و اين ابله نيز در تجسّس احوال عامّه‌ى و اعتقاد در او عمر ضايع مىكند . ناظم مىگويد ( بيت ) : « 7 »
نمونه باز بين اى مرد حسّاس * خر او را كه نامش هست جسّاس خران را بين همه در تنگ آن خر * شده از جهل پيشاهنگ آن خر
اشارت به تكلّف شيخ رسمى دارد ، كه نه به قصد سنّت ، بلكه به قصد تعظيم خود ، مريدان را پيش پيش « 8 » مىفرمايد ، كه مىروند .
چو خواجه قصّه‌ى آخر زمان كرد * به چندين جا از اين معنى نشان كرد ببين اكنون كه كور و كر شبان شد * علوم دين همه بر آسمان شد
هامش
( 1 ) . دا : ( از ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( نظر ) را ندارد . ( 3 ) . پا : مىگويد بيت . ( 4 ) . دا : ( به ) را ندارد . ( 5 ) . پا : ناچگونه . ( 6 ) . دا : پيش از خود . ( 7 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 8 ) . دا : پيشى .