تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
كرامات تو اندر حق‌پرستى است * جز اين كبر و ريا و عجب و هستى است در اين هر چيز كان نز باب فقر است * همه اسباب استدراج و مكر است ز ابليس لعين بىشهادت * شود صادر هزاران خرق عادت گه از ديوارت آيد گاهى از بام * گهى در دل نشيند گه در اندام همىداند ز تو احوال پنهان * درآرد در تو كفر و فسق و عصيان شد ابليست امام و در پسى تو * به دو ، ليكن به اين‌ها كى رسى تو كرامات تو گر در خودنمايى است * تو فرعونى و اين دعوى خدايى است كسى كو راست با حقّ آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را بدين علّت گرفتار
مرادش علّت شيخى است ، و غالبا آن از قبول عامّه است ، كه چون در شأن ناپخته‌اى واقع شد ، زهر قاتل است ، و در او چنان كار مىكند كه سيرت فقر و نياز او مىبرد ، و رنگ ناز و تبختر به صورت او مىدهد . و اگر نه اين قصه بودى ، صورت او « 1 » همه به رنگ « 2 » سيرت فقيرى و نيازمندى نمودى . از اين جهت ناظم مىگويد ( بيت ) :
چو با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ ، يك ره نسخ گردى مبادا هيچ با عامت سروكار * كه از فطرت شوى ناگه نگونسار
از فطرت استعداد كمال انسانى مىخواهد كه علّت شيخى ، شخص ناتمام را از آن استعداد مىافكند . پس دريغ عمرى كه در صحبت عامّه به اين علّت صرف شود . مىگويد ( بيت ) : « 3 »
تلف كردى به هرزه نازنين عمر * نگويى در چه كارى با چنين عمر
آن كس كه گرفتار علّت شيخى است « 4 » ، ضايع است عمر او « 5 » ، و عمر عامّه كه اعتقاد در جاهلى چنان بسته‌اند ، همچنين ضايع . و العجب كه مردم چنين كه به اين علّت گرفتارند ، اين‌طور را جمعيّت باطن و
هامش
( 1 ) . پا : ( مىدهد . . . او ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( بريك ) آمده . ( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 4 ) . دا : شيخيت . ( 5 ) . پا : ( عمر او ) را ندارد .