نباشد اهل دانش را معوّل * ز هر چيزى مگر بر وضع اوّل
ميان دربند چون مردان به مردى * درآ در عهدهى « أَوْفُوا بِعَهْدِي »
اگرچه آيت در شأن اهل كتاب است كه حق تعالى و تقدس « 1 » مىفرمايد :
« يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ »
، امّا حكمش عام است . از اين جهت ناظم در عهدهى وفا به عهد طاعت حق تعالى استدلال به آن مىكند . ديگر مىگويد . بيت : « 2 »
[ علم و عمل و حال ]
به رخش علم و چوگان عبادت * ز ميدان در ربا گوى سعادت
در ميدان امر و فرمان گوى سعادت رضاى حق تعالى ، به مدد رخش علم و چوگان عمل - كه عبادت حضرت اوست - ، مىبايد ربود .
چه ما را از « 3 » بهر عبادت خود خلق فرموده ، و در حين خطاب
« أَ لَسْتُ »
عهد از ما ستده كه او را بپرستيم ، و ديو را فرمان نبريم . ناظم از اينجا گويد :
تو را از بهر اين كار آفريدند * اگرچه خلق بسيار آفريدند
قال تعالى :
« أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ »
الآية « 4 » . و چون عمل كه عبادت است با علم آن انضمام يابد ، احوال دل كه سر رشتهى كشف « 5 » و مشاهده به آن به دست مىآيد ، نتيجه دهد ؛ چنانچه مىگويد :
پدر چون علم و مادر هست اعمال * بسان قرّة العين است احوال
و گمان نيفتد كه به عمل تنها شخص را احوال دل حاصل آيد . چه بىپدر ، از مادر ، نادر [ باشد كه ] فرزند تولّد كند . از آن فرمود كه ( بيت ) : « 6 »
نباشد بىپدر انسان شكى نيست * مسيح اندر جهان بيش از يكى نيست
و اگر گويند كه : رياضت مىبايد كشيد ، كه علمى كه مقصود است
هامش
( 1 ) . دا : ( و تقدس ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( و تقدس ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( از ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( الآية ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( كشف ) را ندارد .
( 6 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .