صنع بدش نخوانند ، و وجود او را از همه جهتى شرّ نگويند . چه به نظر با آيهى « 1 » كريمهى :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
، او نيز در وجود خالق خود مسبّحى است . و حاصل ما سبق ذكره - از مذهب ناظم كه طرز صوفى حكيم است ، و آنچه اين زمان گفته شد از مذهب متكلّم - ، همه از فحاوى و مطاوى ابياتى كه مىآيد معلوم مىتوان كرد ، و هر بيتى را به مفرده از آن شرح نكرديم كه كتاب دراز مىگردد . و رغبات مردم سست است ، و طباع نازك ، و از تطويل مجتنب . بارى به هر مذهب ، چون نظر به خلق كنند ، بايد كه از حق غافل نباشد . چنانچه مىگويد ( بيت ) : « 2 »
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در « 3 » بتپرستى است
و در بعضى نسخ چنين نوشتهاند كه :
اگر كافر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه ايمان بتپرستيست
فىالجمله مقصود ناظم - به هر عبارت كه گفته است آن است - ، كه از نظر به سوى خلق ( و اگرچه همه بت باشد ) ، چون مشاهدهى ظهور وجود مطلق ( به مذهب او ) ، يا ملاحظهى حكمت خالق ( به مذهب متكلّم ) ، ناظر را از آن نظر حاصل آيد ، در هرچه باشد و هر كجا كه بود ، ايمان او ثابت شود ، نه كفر او . و تا آخر ابيات اين مبحث به نظم و عبارت خود همين اشارت مىپرورد ؛ مىگويد ( بيت ) : « 4 »
اگر مشرك ز بت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى
نديد او از بت الّا خلق ظاهر * بدان علّت شد اندر شرع كافر
توهم گر زو « 5 » نبينى حق پنهان * به شرع اندر نخوانندت مسلمان
ز اسلامِ مجازى گشته بيزار * كرا كفر حقيقى شد پديدار « 6 »
غالبا مراد او از كفر حقيقى آن بود اينجا كه مردم ، سالك مجذوب را كافر گويند . به مثل قولى يا فعلى كه بر سبيل شطح از او در وجود آيد ،
هامش
( 1 ) . دا : ( آيه ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ايمان .
( 4 ) . ايضا 1 .
( 5 ) . دا : زاوگر .
( 6 ) . دا : به ديوار .