روح القدس صوته و انا نطقه » « 1 » ظهورى مىكند ، و صد هزار روح قدسى به معنى حباب در آن شراب بر شارب آن مكاشف مىگردد ، كه در زير قباب آن ارواح نشئهى كمّل اوليا متوارى پردهى عزّت « اوليايى تحت قبابى » اند .
چنانچه مىگويد « 2 » ، بيت : « 3 »
ز رويش پرتوى چون در مىافتاد * بسى شكل حبابى « 4 » بر وى افتاد
جهان جان در او شكل حباب است * حبابش اوليايى را قباب است
مستان اين شراب در سلسلهى موجودات به نوبت نوشانوش درگرفتهاند . اوّل چاشنى آن به كام عقل كل رسيده است ، كه از هستى مطلق ، اوّلا بود بسيط او صورت نمود بسته ، و ديگر نفس كل كه هم به وصف بساطت به وساطت او نمايش يافته . و اضافهى هر يكى به لفظ كل يا بيانى باشد به آن معنى كه گوييا اوّل عين همهى عقول است ، و ثانى همه عين نفوس . و از اين جهت گفتيم كه گوييا چنان است كه وصف كلّيت كه مستلزم اجزاست در بسايط موجّه نيست . و به اضافه در اوّل افادهى آن تخصيص كند كه تسخير موجودات به سبب اوست ، چنانچه تسخير ناقه به عقال . و در ثانى افادهى آنكه تدبير ممكنات به واسطهى اوست ، چنانچه تدبير بدن بنده به خون او . چنان كه گويد ( بيت ) : « 5 »
شده زو عقل كل حيران و مدهوش * فتاده نفس كل را حلقه در گوش
همه عالم چو يك خمخانهى اوست * دل هر ذرّهاى پيمانهى اوست
خمخانه به اعتبار اجمال فيض فرموده و پيمانه به اعتبار تفصيل .
بيت : « 6 »
خرد مست و ملائك مست و جان مست * هوا مست و زمين مست ، آسمان مست
شراب طهور ظهور نور هستى [ است ] كه تجلّيات ذات و صفات و اسما و افعال و آثار باشد . و در طاسات اجزاى عالم و كاسات كلّها افراد
هامش
( 1 ) . پا : نطفه .
( 2 ) . پا : ( چنانچه مىگويد ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . پا : جهانى .
( 5 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 6 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .