فايدهاى او را حاصل گشته كه حجاب ظلمت شناخته باشد و به آن رسيده و از آن گذشته ، و عجز و فنا او را به مدد آن حاصل شد « 1 » . امّا حجاب نور وقوف بر ظاهر كه منافات با شطحيّات دارد ، چون صاحب خرد « 2 » را به كبر و انانيّت آورد ، به سبب آن از قرب حق دور گردد و در خودى و خودنمايى باشد « 3 » . لاجرم صاحب ظلمت اوّل و عجز و نيستى آخر آدم مشرب بود ، و صاحب نور اوّل و غرور و هستى آخر شيطان طور باشد . آن يكى از ظلمت يافته مقصود ؛ و اين يكى از نور گشته مردود . تا ناظم تحريض به كشيدن شراب بىخودى مىكند ، و چشيدن چاشنى شطح ، كه از تسخين مزاج دل حصول مىيابد . مىگويد :
بخور مى وارهان خود را ز سردى * كه بدمستى به است از نيك مردى
كسى كافتاد از درگاه حق دور * حجاب ظلمت او بهتر از نور
كه آدم را ز ظلمت صد مدد شد * ز نور ، ابليس ، ملعونِ ابد شد
اگر آيينهى دل را زدود است * چو خود را بيند اندر وى چه سود است ؟
اين بود اشارت ناظم در اين ابيات كه گفته شد ، نه آنكه كجطبعان فهم مىكنند . نعوذ باللّه ! هرگز مؤمن عارف كس را به شرب خمر - كه امالخباةث است - ، نخواند . پس از حجاب ظلمت « 4 » كه گفته البته اضافهى تجلّى عظمت به طريق شطح به سوى انانيّت سالك خواسته ، و از توبه ، رجوع از انانيّت . چنانچه از حال سلطان العارفين « طيفور [ بايزيد بسطامى ] » نقل مىكنند كه بعد از گفتن « سبحانى » استغفار مىكرد . بلى توبه از انانيّت معتبر به ضمير متكلّم لازم است . نبينى كه « سبحانى » و « ارنى » آخر به استغفر اللّه و « سبحانك تبت اليك » باز مىگردد « 5 » . شراب طهورى كه سرمستى عاشقان شطّاح از آن است ، هرگاه كه از تجلّى وجه باقى ساقى « و سقاهم ربّهم » عكسى بر او مىافتد ، سرّ « الاب « 6 » قوة أزليّة و
هامش
( 1 ) . دا : شده .
( 2 ) . دا : خود .
( 3 ) . دا : بماند .
( 4 ) . دا : ( ظلمت ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( مىگردد ) را ندارد .
( 6 ) . در دا : سرّ الشراب .