تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
غيبى بودند ، آنجا به ديده‌ى « ما زاغ البصر و ما طغى » آنچه ديدنى بود به وصف « رأيت ربّى فى احسن صورة » بديد . و چون هر صاحب حالى به قدر مرتبه‌ى خود از تجلّيات الهى شاهد و شمع و شرابى يافته ، و تجلّيات را زوال نيست ، اخوان صفا كه در اين زمان باشند ، از طور ولايت كه ختم نشده ، اگر نصيبى بجويند بيابند ( بيت ) : « 1 »
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر شراب بيخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى
بيخودى را شراب از آن گفته كه در او شدّت مطربهء دل است ، و زوال احكام عقل معاش ، و عدم فرق بين مظاهر الاشياء « فلا يعلم الارض من السّماء » . و از وصف بيخودى معلوم شود كه اگر سالك را سكر و ذهاب و غيبت دست ندهد ، مست نباشد ، بلكه شراب نخورده باشد . بيت : « 2 »
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده خوار است
اينجا تشبيهى است در روى به جام ، نظر به استدارت ؛ و در چشم به پياله ، به ملاحظه‌ى صورت حدقه ، ديگر جامع ميان روى يار و چشم مست باده خوار ، و ميان جام و پياله توسط و تسبب است ، كه چنانچه به واسطه‌ى جام و پياله شراب مىخورند ، به سبب نظر در دايره‌ى كون ، و مشاهده‌ى ظهور نور مكوّن در او ، ناظر ، لذّت معنوى مىيابد ، و مست مىگردد ، و از خود مىرود ، و غايب از خود مىشود . و اين معنى كه ناظم در اين بيت قصد كرده از دو بيت اوّل قصيده‌ى فارضيه مستفاد است ، كه فرموده ( شعر ) : « 3 »
« سقتنى حميّا الحب راحة مقلتى * و كأسى محيّا من عن الحسن جلّت
هامش
( 1 ) . دا : لاجرم ناظم گفت . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . پا : ( شعر ) را ندارد .