و بالحدق استغنيت عن قدحى و من * شمايلها لا من شمولى نشوتى »
شرابى را طلب بىكاسه و جام * شرابى باده خوار كاسهآشام « 1 »
در اين بيت نفى شراب صورت به واسطهى نفى ساغر و جام لازم آمده ، و اثبات شراب معنى و صفت او ، كه چون آن خورده شود ، لذّتى كه از شراب گنده و ساقى بندهى نفس امّاره را مىبود ، آخر شود ، و آن زمان شراب نباشد الّا تجلّى الوهيّت از وجه مطلق بعد از فناى كونيّات ، و محو آن از روى زمين دل به نسبت :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
. خوش كسانى كه شاربان خمر بىخمارند :
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
. چه لطيفهاى است طهور در صفت شراب معنى ، كه چنانكه آب طهور رافع حدث و خبث است ، اين شراب نيز آشامندهى خود را پاك مىگرداند از حدث خودى و خبث خودبينى . چنانچه ناظم گويد :
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهم ربّهم او راست ساقى
طهور آن مىبود كز لوث هستى * ترا پاكى دهد در وقت مستى
چون كسى را اين باده داده شود و مزاج دلش به تاب آن گرم گردد ، در دل او حركات و اضطراب پيدا آيد و اثر آن بر زبان گذر كند ، كلمات او همه شطحيات « انا الحق » و « سبحانى » و « ليس فى جبّتى » باشد ؛ اهل ظاهر بر او انكار كنند ، ملحد و كافر و بد مردش خوانند . اين ملامت نسبت با او از اسباب كمال او شود ، و به نسبت با ملامتگران از اسباب نقصان ايشان . و بر فرض « 2 » كه كسى وقوع اين حال را ظلمت نام كند و نقيض اين حال را نور گويد ، بر آن باشد كه حال ظلمت « 3 » اين شطحيّات حجابى است و گناهى ؛ چون به استغفار حجاب و گناه او مرتفع گردد ، قرب او به مقتضاى « التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له » ، نزد حق تعالى « 4 » همان بود كه پيش از بعد بود و
هامش
( 1 ) . دا : ساقى .
( 2 ) . دا : بالفرضى .
( 3 ) . پا : ( نام . . . ظلمت ) را ندارد .
( 4 ) . دا : ( تعالى ) را ندارد .