گهى برتر شود از هفتم افلاك * گهى افتد به زير تودهى خاك
در اين بيت اشارت است به عروج و نزول ، يا وجد و فقد ، يا جمع و تفرقه ، يا سير و وقفه ، و كلّ ما هو من قبيل المذكور « 1 » ( بيت « 2 » ) :
پس از زهد و ورع گردد دگربار * شراب و شمع و شاهد را طلبكار
احتمال دارد كه در اين بيت اشارت به عقدهى سالك باشد ؛ چه سالك را گاه هست كه عقدهها پيش مىآيد از عشق مجاز ، و تلوّن حال ، و وقوع در مناهى ، به دورباش قهر الهى ، نعوذ باللّه من ذلك . و بيم آن هست كه مبادا آنها مقدّمات خذلان باشد كه سالك را به آب سياه درياى « 3 » تباهى فروبرد و هرگز با سر « 4 » نيايد . چنانچه شيخ سعدى فرمايد ، ( بيت ) : « 5 »
[ صراط مستقيم ]
« در اين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد « 6 » تختهاى بر كنار »
و اميد آن نيز مىتوان داشت كه از آن عقده چون شيخ صنعا بگذرد ؛ و بر تقدير گذشتن تا مراد حق تعالى از ايقاع آن واقعه چه باشد رفع حجاب نورى و كسر انانيّت او در صفات ملكى ، يا معرفت طرق حق باطل به علم اختيارى در مواقع آثار اسماى جلالى و جمالى ؟ و لعمرى كه از هزار يكى و از صد هزار اندكى عقبهى ايشان به اين مقاصد منتهى گردد يا نگردد ؟ پس وظيفهى وقت آن بود كه در اين منزل ، دعاى : « يا مقلب القلوب ثبّت قلبى على طاعتك » ورد زبان جان گرداند و بر آن باشد كه هيچ مقدار از راه خدا به واسطهى قدم هوا بر كنار نيفتد . و راه خداى ، شرع پاك حضرت مصطفى است - صلّى اللّه عليه و آله « 7 » و سلّم - ؛ چه آن است منهاج عدل و صراط مستقيم . چنانچه « ابن مسعود » - رضى اللّه عنه .
روايت كند : « قال خطّ لنا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله « 8 » و سلّم - خطّا ثم قال : هذا سبيل اللّه ثم خطّ خطوطا عن يمينه و عن شماله . و قال : هذه سبل
هامش
( 1 ) . دا : ( المذكور ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .
( 3 ) . دا : درياى سياه .
( 4 ) . دا : باز سر .
( 5 ) . دا : شعر .
( 6 ) . دا : نامد از او .
( 7 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .
( 8 ) . ايضا .