تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
است ، و در او راه به تميز نيست :
ز خالش حال دل جز خون شدن نيست * كز آن منزل رهِ بيرون شدن نيست به وحدت در نباشد هيچ كثرت * دو نقطه نبود اندر اصل وحدت
و اگر نيك تعمّق رود ، دغدغه نشود كه نفس كلّيّه نقطه‌اى است ، و عقل كل نقطه‌اى ، و وحدت واجب نقطه‌اى . پس چرا گفت كه در منزل بساطت ، دو نقطه نيست ؟ زيرا كه مراد از نقطه آن است كه وجود اصيل داشته باشد و اينجا نفس عكسى است ، نه اصلى ، و عقل همچنين عكسى است ، نه اصلى ؛ و اصل وحدت است و عكوس از او ناشى و در او مضمحل . ناظم چون در منزل بساطت اشارت به اضمحلال احكام « 1 » كثرت كرد ، و گفته بود كه دل ما عكس خال بسيط است ، لازم « 2 » مىديد مطابقهء عكس با اصل خود كه در اصل حكم كثرت اندراس داشت ، در عكس همين متوقع بود . و از حال دل و تقلّبات او نه اين در مىيافت ، فرياد برآورد و از سر حيرت گفت :
ندانم خال او عكس دل ماست * و يا دل عكس خال روى زيباست ز عكس خال او دل گشت شيدا « 3 »
كه فنون جنون از او در تقلب اين احوال مشاهده مىرود :
و يا عكس دل آنجا شد هويدا
چه آن خال بسيط مشكين است و مشك از خون . پس شايد كه او به طريق عكس از خون دل ما صورت بسته باشد :
دل اندر روى او يا اوست خود دل
نظر به :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » ،
دل اندر روى او بايد كه باشد يا خود به مقتضاى : « لا يسعنى ارضى و سمايى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » ، او را در دل بودن مىشايد :
به من پوشيده گشت اين راز مشكل
هامش
( 1 ) . پا : ( احكام ) را ندارد . ( 2 ) . پا : لاجرم . ( 3 ) . پا : پيدا .