تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
زيرا كه دلايل و قراين معارض‌اند « 1 » :
اگر هست اين دلِ ما عكس آن خال * چرا مىباشد آخر مختلف حال
و بساطت خال اقتضاى اختلاف احوال نمىكند و نگويند كه دل را اختلاف احوال نيست تا مگر مقرّر توانند كرد كه دل عكس خال بسيط است ، چه ناظم - قدّس سرّه « 2 » - در اختلاف احوال دل مىگويد ( بيت ) : « 3 »
گهى چون چشم مخمورش خراب است
در اين مصرع تلويح است به غلبه‌ى احوال دل و مزيد افاضه‌ى فيض بر انسان :
گهى چون زلف او در اضطراب است
و در اين مصرع اشارت است به فرط تقلّب دل و تجدّد احوال سلسله‌ى ممكنات ، و اين دو معنى كه گفته شد كسى داند كه دانسته « 4 » كه مراد از چشم و زلف چيست ؟ بيت : « 5 »
گهى مسجد بود گاهى كنشت است * گهى دوزخ بود گاهى بهشت است
بر دل چون فكر طاعت غالب است ، مسجد است ؛ و چون خيال معصيت مستولى است ، كنشت است ؛ چون آتش هوا در او افروخته است ، دوزخ ؛ و چون نور خدا در او متجلّى است ، بهشت .
گهى روشن چو آن روى چو ماه است
زمانى است كه آن عالم علوى بر او عكس افكند .
گهى تاريك چون خال سياه است
گاهى است اينكه صفات بشرى كه از ظلمات عالم سفلى است بر او مستولى گردد . يا حال اوّل اشارت به تجلّى است و ثانى اشارت به استتار . يا اول كشف و ثانى حجاب ؛ يا اول وصال و مشاهده و ثانى هجران و مكابده . بيت :
هامش
( 1 ) . پا : متعارض‌اند . ( 2 ) . دا : ( قدّس سرّه ) را ندارد . ( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 4 ) . دا : داند . ( 5 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .